اما نگارنده برخلاف اکثریت اعتقاد دارد مشکل از حسین رضازاده نیست بلکه مشکل از ما رسانه های نوشتاری و تصویری هست که آدمهایی را که در یک مقطعی به موفقیتی دست می یابند بزرگ می کنیم و در جهت الگوی ایرانی در جامعه پرورش می دهیم اما هیچ وقت از این زاویه به این مسائل نگاه نمی کنیم که آدمهایی که شهرت دارند مثل بقیه از مردم هستند و با باور غلط اعتقاد داریم که آنها دیگر در اختیار خودشان نیستند . این اعتقاد از چه منشایی سرچشمه می گیرد ؟ چرا می خواهیم با این روند و شیوه سرخوردگی هایی در جامعه به وجود بیاوریم ؟ در جامعه ما بسیاری از نوجوانان و جوانانی وجود دارند که تحت تاثیر شهرت های آدمهای مختلف هستند و با توجه به اینکه و رسانه های نوشتاری ما آن آدم مشهور را بالا می برند اما وقتی این آدم مشهور بعد از مدتی از بالا به پایین پرتاب می شود و در جامعه و بین علاقه مندانش سرخوردگی هایی به وجود می آورد و بسیاری از افراد جامعه ((اعم نوجوان و جوانان )) دچار افسردگی هایی می شوند چون آدم مشهور آنی نبود که تصور می کردند و این چنین می شود که خود به خود ناهنجاری هایی در سطح جامعه به وجود می آورد .
حسین رضازاده در رابطه با حضورش در تبلیغات به در آمد کمی که دارد اکتفا می کند و همچنین رضازاده اضافه می کند که در اخرین سالهای ورزشی قرار دارد و دغدغه های معیشتی حسین رضازاده دلیل حضورش در تبلیغات ماهواره ای شده است . کاملا دلیل منطقی هست و همان طور که بسیاری از ورزشکاران و هنرپیشه ها در تبلیغات رنگارنگ شرکت می کنند رضازاده هم این اختیار را دارد که به در آمدزایی فکر کند . همان طور که گفتم مشکل از رضازاده نیست مشکل از رسانه های نوشتاری و تصویری هست که این فرهنگ غلط را در بین مردم جا انداختند. بسیاری با انتقاد بر اینکه چرا رضازاده با توجه به قهرمانی و پهلوانی اش و این باورهای مذهبی دارد در این تبلیغات شرکت کرده است ؟
این انتقاد مشخص است که براساس یک باور اشتباه صورت می گیرد . آیا در مذهب و دین آمده است که حسین رضازاده به فکر درآمد زایی نباشد ؟ مگر شهرت رضازاده تا چه زمانی هست ؟ تا سالهای دیگر که حسین رضازاده از دنیای ورزش خداحافظی بکند مطمئن باشید قهرمانی هایش را هم از یاد خواهیم برد . به عبارتی دیگر قهرمانی را باد می برد و رضازاده می ماند با دغدغه های معیشتی خانواده اش . بسیاری حسین رضازاده را با تختی مقایسه می کنند که این از شاهکارهای ژورنالیست ها و نویسندگان ایرانی هست که همیشه برای تخریب آن شخص او را با دیگری مقایسه می کنند . این سوال برایم پیش می آید که آیا به تختی قبل از مرگش لقب پهلوانی داده بودیم ؟ مگر غیر از این است که تختی را بعد از مرگش بیشتر بزرگش کردیم ؟ تا قبل از مرگ تختی فقط یک قهرمان کشتی بود اما بعد از مرگ بود که تختی شد جهان پهلوان تختی !
امیدوارم این نوع نوشته ها و این نوع طرز تفکر کنار بگذاریم . بی جهت قهرمان های عرصه مختلف (( چه در ورزش چه در سینما چه در سیاست و..... )) را بزرگ نکنیم . نگذاریم زمانی برسد که این بزرگ کردن ها این محبوب کردن ها روزی را به ثمر بیاورد که در جامعه تاوان بدی بدهیم . این شرایط را فراهم نکنیم که با این نوع نوشته ها و این نوع تعریف کردن ها نوجوان و جوان ایرانی را سرخورده کنیم و آن را فریب بدهیم و تا آخر جوانیش خود را در رویای قهرمانش ببیند . سهراب سپهری چه خوب گفته است : چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید .