اما واقعا مگر من می دانستم آخر قصه قرار است به اینجا ختم بکشد ؟ مگر حرفهای فلانی را نشنیده بودی که گفته بود فیلترینگ فقط شامل سایت های ابتذالی ( سکسی ) می شود ؟ من با حرف این فلانی درصدد مقابله با شما در آمدم . بعد از یک عمری از کار یک مسئول فرهنگی خرسند شده بودم حالا باید تاوانش را بدهم . آقا نخواستیم! من اصلا نمی خواهم از هیچ طرحی که مسئول دولتی آن هم از نوع فرهنگی اش حمایت کنم ! وگرنه آخر و عاقبتمان این می شود که به غلط کردن بیافتیم !!
از کجا می دانستم که قرار است با این فیلترینگ قلب اندیشه مان را نشانه بگیرند ؟ از کجا می دانستم که می خواهند برای تفکرم و راه رسم آن تصمیم بگیرند ؟ از کجا می دانستم که از این کار مقصودشان بسته کردن قلم آزادی من و شماست ؟ روحم از کجا خبردار بود که می خواستند اندیشه های بزرگان ما را محدود کنند ؟ تا اندیشه های بزرگان خودشان را به ما تحمیل کنند ؟! اما حتم بدانید که من از این طرح فیلترینگ با این مقصود حمایت نکردم . از این باب حمایت کردم که جوان و نوجوان ایرانی را که اسیر فیلم ها و سایت های سکسی و ابتذال شدند نجات بدهیم . اما نگو که قرار بود خودمان را اصلاح کنند . اندیشه ام را ! تفکرم را به حراج آنها بدهم ؟!
بعد از فیلتر شدن بازنگار که بدون هیچ چشمداشتی به تبلیغ نوشته های وبلاگ نویسان کرده بود و در واقع حکم خانه دوم وبلاگ نویسان را داشت بعد از هزار بار دوباره به یاد روزهایی افتادم که با دوستان به مجادله پرداختم که این طرح فیلترینگ مناسب و لازم است . اما با تاخیر چند ساله تصمیم گرفتم اعتراف کنم که اشتباه کردم و از جانب یکی از حامیان طرح فیلترینگ باید بگویم شرمنده تمام آنهایی هستم که قربانی فیلترینگ شدند . آهای بازنگاری ها بازتابی ها روز آنلاینی ها و...... شرمنده ام !
اضافه کاری : خسته ام......

