سروش : خاک بر سرت کنم احسان ! نتونستی روی این دختر ها را کم کنی ؟
ولی زاده : فقط من یکی که نبودم ؟ خیلی های دیگه هم بودند .
آسفالت : خوب شد دولت طرح سهمیه بندی جنسیتی کنکور را راه انداخت وگرنه در آینده کل امور کشور هم به دست خانم ها سپرده می شود .
ختم : چه اشکالی ندارد ؟ مردها و زن ها باید برابر باشند . این شعار اصلاحاته !
آسفالت : بشین سرجات ! تو هم هی وقت گیر می یاری تبلیغ حزب خودتان را می کنید ! طبق فرمایشات رئیس جمهور زنان باید بیشتر در خانه باشند . باید بچه داری کنند . ما این طرح کم کردن کار خانم ها را واسه چی دادیم ؟ دادیم که خانم ها پایشان را از خانه بیرون نگذارند .
ختم : این خلاف برابر حقوق زن و مرد است . خیلی وقته که این مسائل در دنیا حل شده !
کلوخ انداز : چیه ما حل شده که این حل بشه ؟!
آسفالت : ببینید من حالم از این حرفهای روشنفکرانه به هم می خوره . همین حرفها را می زنید که جوونای پاک و انقلابی ما را بی ایمان می کنید . دیگه با این طرح دشمنان نمی توانند سوی استفاده کنند !
سروش : چرا مزخرف می گی ؟ به دشمنان چه ربطی داره؟!
آسفالت : بچه احترام به بزرگترت را نگه دار !
سروش : خب داری یه چیزی می گی که با عقل جور در نمیاد !
آسفالت : خیلی پرو شدی ها ؟ من نمی دانم شما نسل سومی ها کی می خواهید آدم شوید ؟!
سروش : وقتی که شما ها با منطق جواب بدهید !
آسفالت : ببین تو را خدا کی دم از منطق می زنه . اونم یه جوون روغن نباتی !
سروش : ببین....
ولی زاده : بس کن دیگه سروش !
سروش : ای بابا . وقتی دوست دختر بازی می کنیم اونطوری گیر می دید . حالا هم که بحث سیاسی می کنیم باز گیر می دید . اصلا من دیگه لال می شم .
آسفالت : آره بابا لال شو ! همه سیاستمدار ها همینو می خواین ! که بقیه لال شوند !
کلوخ انداز : حالا ولی جان تو قبول شدی ؟!
ولی زاده : متاسفانه فقط دانشگاه پیام نور مجاز به انتخاب رشته شدم !
سروش : خاک تو سرت ! ما فکر می کردیم تو می تونی سراسری روزانه یا شبانه قبول شی !
ختم : تو قرار بود لال شی !
سروش : نمی تونم !
آسفالت : ولی من می دانستم ولی جان قبول نمی شه !
سروش : از کجا می دونستی ؟ ای کلک تو هم پشت پرده ای ؟ فلانی که از لپ لپ اومد بیرون ! تو از کجا ؟ حتما تو از تخم مرغ شانسی بیرون آمدی ؟!
آسفالت : متاسفم برات ! من می دانستم قبول نمی شه چون که احسان کودنه !
ولی زاده : دست شما درد نکند . چقدر به من لطف دارید !
آسفالت : خواهش می کنم !
کلوخ انداز : بچه دانشگاه پیام نور هم بد نیست . همین که احسان مجاز به انتخاب رشته شده کلیه !
آسفالت : احسان جان به فامیل ها و خویشاوندانت نگو که مجاز به انتخاب رشته پیام نور شدی ! فقط بگو مجاز به انتخاب رشته شدی !
سروش : آره اینطوری کلاسش بالاتره !
ولی زاده : بابا ول کنید این حرفهای خاله زنکی رو !
سروش : از ما گفتن بود ! ولی یه وقت خام نشی بری پیام نور ! برو آزاد ! کلاس بری بهتره !
ولی زاده : آره پیام نور غیر حضوریه ! درس خواندن هم سخت تره !
سروش : بابا درس خواندنو نمی گم ! داشتن هم کلاسی مونث را می گم . آخ چه حالی می ده که باهاشون کل کل کنید !
آسفالت : تو آخر آدم نمی شی؟ تو را باید با آن ۲۹ نفر اعدام می کردند !
سروش : نترس ! آخر یه قانونی هم می ذارند که کل مردم اعدام شوند !
تهیه و تدوین توسط دوستان میزگرد شبانه
کمیسیون حقوق بشر در ادامه سلسله نشست های قلمی میزگردی را تحت عنوان ارزیابی نقش توسعه اقتصادی در تحولات حقوق بشر در منطقه خاورمیانه با حضور استادان دانشگاه و مختصصان برگزار کرد . و به یک نتیجه رسیدند که وقتی فقر نباشد احترام به حقوق بشر هم نخواهد بود .
کلوخ انداز : چه بیکار ؟ خب از همان اول می آمدند پیش من ! خودم همین اول نتیجه گیری می کردم .
ختم : نه آقای کلوخ انداز ! این بحث های نیاز به کالبد شکافی دارد که این دوستان هم لطف کردند که کالبد شکافی کردند !!
آسفالت :پاک این حرف روشنفکرانه زد . بابا جمع کن بساطت را ! اتفاقا مافیا هم از همین میزگردها شروع می شود !
آسفالت : برو خودتو سیاه کن ! حال کردی آخرش سرپرستی وزارت اقتصاد با حکم حکومتی تمدید شد ؟ چشم حسود کور شود !!
ولی زاده : آقای آسفالت این حرفهای چیه ؟ زشته !
آسفالت : زشته ؟ ببینم اینا که شایعه می سازند که در یک بهزیستی کودک آزادی شده زشت نیست ؟!
ولی زاده : اما این شایعه نیست که ؟
آسفالت : بیا تو هم را هم فریب دادند .
ولی زاده : حالا بگذریم از این حرفها ! بحث اصلی را پی بگیرید !
سروش : خب احسان حرف اول کلوخ جون رو گوش کن دیگه ! آدم وقتی گرسنه باشد حقوق بشر به چه دردش می خورد ؟ آزادی بیان می خواهد چه کار ؟ اصلا گور پدر آزدی بیان و حقوق بشر ! همین آزادی جنسی بدهند برای ما کافیه !
آسفالت : پاک این حرفهای فساد برانگیز زد !
ولی زاده : راست می گه ! سروش گندشو در آوردی دیگه !
کلوخ انداز : به نظر من کاری که حکومت می کند خیلی عالیه !
ولی زاده : برای چی ؟
کلوخ انداز : برای اینکه وقتی شکم مردم گرسنه باشد . فکر و ذکرشان اصلا به حقوق بشر و آزادی بیان نمی رسد !
آسفالت : شماها دارید اغتشاش ایجاد می کنید !
سروش : نه آسفالت ! اتفاقا کلوخ جون راست می گه ! اصلا نگاه کن الان مردم فکر ذکرشان چیه ؟!
آسفالت : به دست آوردهای دولت نهم فکر می کنند ؟
سروش : برو بابا ! تو هم دلت خوشه ها ؟
ختم : اینکه خاتمی بیاید یا نیاید ؟!
سروش : تو که کلا از دنیا پرتی !
کلوخ انداز : به این خبر مرد متجاوز به زنان خانه دار و مجرد ؟!
سروش : این چیزا که دیگه عادی شده توی این مملکت ما !
ولی زاده : خب پس چی ؟
سروش : به برق که مسئله مهم زندگی ما شده ! الان مردم در هرکجا می روند به قطعی برق گیر می دهند و سر این بحث می کنند . دیگه از بس سرشون گرمه دیگه کی وقت می کنند که دم از حقوق بشر و این حرفها بزنند !
ولی زاده : خب دیگه وارد حرفهای خطرناک نشو سروش ! من …
سروش : خب باشه می دونم ! من و زن بچه دارم و این حرفها ! تو که فقط بدی زن و بچه نداشته ات را به رخ بکشی ! راستی احسان میز گرد ما بهتره یا این میزگرد های این روشنفکران و استادان ؟
ولی زاده : نمی دانم ولی می دانم که آنها مثل ماها با شلوارک نیستند ! یا بساط قلیان و تریاک و چایی و نبات ندارند !
کلوخ انداز : دیگه دستی دستی آبروی مارو بردی دیگه ! اگر دلت می خواد بگو زیر شلوارک هم چی می پوشیم ؟
سروش : می خوای من بگم ؟
تهیه و تدوین توسط دوستان میزگردشبانه
دوم : شنیدیم که ایران و آمریکا مذاکراتی را انجام دادند و ظاهرا نتایج این مذاکرات مثبت بوده است و خلاصه صلح در راه است . اما بسیاری خوشحال هستند که ایران بعد از ۳۰ سال با آمریکا مذاکره کرده است . اما باید خاطر نشان کنم که هنوز هیچ چیزی مشخص نیست . ما همچنان شعار مرگ بر آمریکای خودمان را داریم !!!
سوم : مشایی گفته بود که با ملت اسرائیل دوست هستیم که همین مسئله باعث شد که دوستان ما در مطبوعات صحبت های مشایی را بیش از حد بزرگ کنند . اما اصلا مسئله بزرگی نیست . اگر به یاد داشته باشید در یکی از شبکه های خارجی آقای احمدی نژاد گفت که ما با ملت اسرائیل و آمریکا مشکلی نداریم بلکه با دولتشان مشکل داریم . خصوصا بر ملت اسرائیل تاکید بیشتری کردند . باتوجه به بزرگ کردن این موضوع توسط مطبوعات مشایی هم ترسید که مبادا خدشه ای به پست و مقامش برسد . این صحبت ها را از کل تکذیب کرد . دیگر بی سوژه گی هم روزگار مطبوعات را به کجا می کشاند ؟!!
چهارم : سریال ترانه مادری فیلم بدی نیست . اما این سریال نقطه ضعف های زیادی دارد که اشاره به آن ها وقت زیادی را می گیرد و ارزش آن را هم ندارد که در مورد آن چیزی بنویسیم . اما چیزی که بسیار جلب توجه می کند . بازی محسن افشانی که نقش پویا را به عهده دارد . محسن افشانی در این سریال بسیار عالی بازی کرده است و نشان داد که استعداد خوبی هم در زمینه بازیگری دارد . او قبل از این فیلم مجری یک برنامه نوجوانانه بود که بسیاری از نوجوانان به خصوص دخترهای نوجوان از طرفداران پرو پاقرص او هستند . افشانی اگر خودش را گم نکند و اسیر غرور نشود . می تواند آینده خوبی را برای خودش بسازد !
پنجم : این روزها روزهای عجیبی به نظر می رسد . در هر خیابان و کوچه ای که قدم می گذاری اعلامیه هایی می بینیم که خبر از مرگ یک انسان را می دهد . آن هم در سن های جوان ! بعد از مرگ شکیبایی و یکی از خویشاوندان ما این روزها بیشتر به مرگ فکر می کنم . امروز به همراه یار دبستانی در خیابان و کوچه قدم می زدیم که در حال گذر از خیابان و کوچه شاهد پر از اعلامیه های گوناگون بودیم . وقتی قدم به کوچه منزل یار دبستانی گذاشتیم صدایی از حیاط خانه همسایه می آمد . صدایی پر از ناله و گریه و جیغ به گوش می رسید . دیدیم که جوان های این خانه که یک عزیزی را از دست داده بودند چه بی قراری می کردند . ما غریبه ها هم که با دیدن این صحنه ها بیش از اینکه دلمان به حال آنها بسوزد . بیشتر به حال خودمان فرو می رویم که آخر دنیای ما هم همین است . به نظر شما نوبت ما کی می رسد ؟
اضافه کاری : ما هم روزمره نویس شدیم !!!
اضافه کاری دو : این پست را بخوانید : جملات قصار مسئولان در سالی که گذشت ( خورجین )
سروش : خاک بر سر ما که سوریه واسطه می شود !!
آسفالت : پاک این جوان روغن نباتی حرف زد !
کلوخ انداز : بابا هر کی می خواد واسطه بشه مهم اینه که این آخر عمری جنگی پیش نیاد ! حالا هر ننه قمری می خواد باشه ! چه شارون باشه ! چه بشار اسد !
آسفالت : اسم شارون را نیار که بدبخت الان افتاده تو گوشه بیمارستان و کسی هم ازش خبر نداره ! بعدشم تو که اسم شارون را می آوری مگر خدای نکرده اسرائیل را به رسمیت می شناسی ؟!
کلوخ انداز : نه والا ! مگه از جونم سیر شدم ؟ می خوای به سبک ورزشکاران من هم کنار بکشم ؟!
آسفالت : مسخره می کنی ؟ از شما بعیده ! شما سن و سالی ازتان گذشته !
سروش : ببین احسان جون من چی می گم ! اینا چی می گن !
آسفالت : تو که از اول حرف مفت می زنی و مشخصه که تحت تاثیر غربی ها قرار گرفتی !
سروش : خب اگر معکوس این را بگویم ؟چی ؟ حتما می شوم یک جوان مسلمان ایرانی واقعی؟
آسفالت : ببین ! باتوجه به اینکه تو تحت تاثیر افراد بی هویت قرار گرفتی . نمی توانی این مسائل را درک کنی !
کلوخ انداز : به قول وبلاگ نویس ناراضی باید درک انقلابی داشته باشی !
آسفالت : دقیقا ! تو اگر درک انقلابی داشتی می فهمیدی که سوریه چون فهمیده انرژی هسته ای ایران صلح آمیزه داره واسطه می شه !
کلوخ انداز : اگه درک انقلابی داشتی می فهمیدی که موشک های ایران همشون راسته و به هیچ عنوان الکی نیست !
آسفالت : اگه درک انقلابی داشتی می فهمیدی تورم و گرانی محصول کارهای دولت قبلیه !
کلوخ انداز : تو اگه درک انقلابی داشتی می فهمیدی تغییر مدیران و وزیران به قول سخنگوی دولت اهمیتی ندارد .
آسفالت : تو اگه درک انقلابی داشتی می دیدی که معیشت مردم بهتره شده . چون کور هستی مثل سایر اصلاح طلبان و منتقدان نمی بینی ! حیف که عقلتان به اندازه اون فرمانده اشغالگر آمریکایی نمی رسه که با احمدی نژاد عکس یادگاری گرفته . از او یاد بگیرید !
سروش : بابا ایول شما دو تا چقدر باهم امشب هماهنگ شدین ؟ می گم برید توی تیم فوتبال سایپا تو سمت راست بازی کنید تا علی دایی شما دو تا را هم برای تیم ملی دعوت کند !
آسفالت : بیا ! تا داریم باهاش جدی حرف می زنیم از این مزخرفات می گه ! الحق که تو شایسته همون آفتابه سردار رادانی !
کلوخ انداز : راستی بچه ها ختم کجاست ؟!
ولی زاده : والا جلسه ای در باب انتخابات ریاست جمهوری سال آینده داشت نتونست بیاد اینجا!
آسفالت : از طرف من بهش بگو که مگه ندیدی دیشب احمدی نژاد چی گفت ؟ برای دور دوم هم برنامه دارند ! پس لازم نیست که خودشان را به زحمت بیاندازند !!
تهیه و تدوین توسط دوستان میزگرد شبانه
بدون شرح : رئیس کمیسیون انرژی مجلس هفتم گفتند که ۸۰۰ میلیارد دلار پس از انقلاب نفت فروختیم .
اضافه کاری : رشد جمعیت کشور از ۶۱/۱ درصد به دو درصد رسید . مبارک باشه ...! داریم به ارتش ۱۲۰ میلیونی نزدیک می شویم !
اضافه کاری دو : این داستان زیبا را بخوانید و لذت ببرید : سلام جنگ من فرزند توام
وقتی تصمیم به ترک گرفت ؛ پدر و مادر سالخورده اش که آنها را شدیدا دوست می دارم و از آدمهای سالم روزگار کثیف هستند ؛ فرزندشان را به بیمارستان می برند که ترک کند . اما فرزندشان در بیمارستان حالش به هم می خورد و نمی تواند ترک کند . اگر هم بخواهد ترک کند زندگی اش مجال و فرصت نمی دهد . چون دکترها او را جواب کردند . به همین راحتی ! او بی هوش در گوشه ی بیمارستان افتاده و همه در انتظار یه معجزه هستند . معجزه بازگشت به زندگی !
سخت است که بشود در مورد این چیزها با منطق و فلسفه بنویسیم . مگر بی آبرویی ؛ بی نزاکتی ؛ و از دست دادن با عقل و منطق جور در می آید ؟! این جوان هم مثل خیلی از جوان های دیگر اسیر بی صلاحیت یکسری از آدمهایی شدند که در صندلی گران قیمتشان نشسته اند و معشوقه هایشان آنها را خنک می کنند!! هرازگاهی از هوسشان بیرون می آیند و برای آینده من و تو و تمام جوان های ایرانی تصمیم می گیرند !
تصمیم می گیرند چه کسی را بدبخت کنند ! تصمیم می گیرند کدام یک از ما را به هلاکت برسانند ! چه آسان با زندگی جوان هایمان بازی می کنند . چه آسان او را به جایی می رسانند که برنگردد ! چه آسان ثروت دغدغه آنها می شود و برای دست یابی به آن جوان ما را به سمت کثافت کاری پیش می برند ؟! برای خودشان ستاد تشکیل می دهند که ما بدانیم آنها اهل خدمت هستند . بدانیم که آنها (( بد )) ما را نمی خواهند !! اما آنها هستند که مرگ من و تو را تعیین می کنند که مبادا خدشه ای به قدرت و ثروت و به صندلی شان وارد شود .
چه آدمهای پستی....! چه آدمهای کثیفی...! آدمهای کثیفی که مهر نمازشان را طوری به پیشانی شان می زنند که آنها را با خدا بنامیم . ای کاش مهر نمازشان خالصانه بود که اگر بود می فهمیدند که پدر و مادر این همه جوان که قربانی تصمیمات آنها شدند چه می کشند ؟! می فهمیدند که جوان از دست دادن چه دردی دارد ! چه صبر و تحملی می طلبد ؟!! اگر می فهمیدند...
اما آنها نمی فهمند ؛ اگر هم می فهمند خودشان را به کوری می زنند . خودشان و وجدانشان را طوری قاضی می کننند ..... وجدان ؟! نه ! آنها با این واژه هم آشنا نیستند . برای آنها این واژه بیگانه است . اگر وجدانی داشتند که... به یاد حرف مادرم می افتم که در عین سادگی چه خوش سخن می گوید : خدا لعنت کنه اونی که باعث بانیشه !
اضافه کاری :چرا اینقدر زندگی تلخه ؟!!
ختم : چت شده ولی جان ؟!
ولی زاده : هیچی بابا تو حساب کتاب خرج مرج موندم. نمی دانم چه کار کنم ؟ هر جنسی می خوای بخری گرون شده ! گرونی ها اجازه نمی دهد دست از پا خطا کنیم .
آسفالت: خجالت بکش ! چرا می خواهی شایعه درست کنی ؟ گرونی کجا بود ؟ جرا نمی گذاری مردم زندگیشان را بکنند . تا کی می خواهی اغتشاش ایجاد کنی ؟!
ختم : شما چرا می خواهید با این کلی سازی ها مردم را فریب دهید ؟
آسفالت : درست صحبت کن وگرنه به دوستانم دستور می دهم که حکم جلب شما را هم بگیرند !
ولی زاده : آقایون تو را به خدا از منافع سیاسی بگذرید ! هر چه قدر این بحث های سیاسی پیش بیاید این مردم هستند که ضرر می کنند ! اصلا مردم آنقدر مشکلات و بدبختی دارند که فکر و ذکرشان به جناح های سیاسی نیست .
آسفالت : قربون آدم چیز فهم ! ما که از اول هم با شعار سیاسی نیامدیم . اینها هستند که شعار سیاسی می دهند . هی شعار آزادی سر می دهند . ای تف به این آزادی که جوونای ما را بی ایمان می کند . لعنت بر شیطان !!
کلوخ انداز : ای بابا یه روز خواستیم که یه روز به دور از بحث های سیاسی حال کنیما ! آخه این چه تولدیه ؟ این از کادوهایتان که مثل بسته هسته ای عربی ها کادوپیچ کردین ! واقعا که ... ! عرضه نداشتید که مثل یه آدم تولد می گرفتین ؟ چی می شد یه پارتی می گرفتین ؟!
سروش : آخی... نازی ... پارتی می خواستی ؟! می گفتی با برو بچ هماهنگ می کردم که یه پارتی خفن می گرفتیم ! الان هم دیر نشده با یه تلفن همه بچه ها رو اعم از مذکر و مونث را جمع می کنم !
آسفالت : استغفرالله .. سروش اینقدر کفر نگو ! آقای کلوخ انداز از شما بعیده ! نا سلامتی شما ۸۳ ساله شدین .
کلوخ انداز : چون سنم زیاده دیگر ما آدم نیستیم ؟ دیگر دل نداریم ؟! آدم وقتی این بلوتوث های سروش را می بینه دلش می خواهد یه پارتی بگیره . سروش برو گوشی ات را بیار پارتی ... را نشون بده اینها هم مشتری می شن !
آسفالت : سروش تو مثل اینکه با آفتابه سردار رادان هم آدم نمی شی ؟! این مزخرفات چیه نشون مردم می دی ؟!
سروش : ولمان کن بابا ! تو خودت تو جوونی حال و صفاتو کردی آن وقت به ما رسیده می گی نکن ! تازه می خوام یه چیز مشت به کلوخ جان نشان بدهم !
آسفالت : مثل اینکه غیر از آفتابه باید به فکر یه شی دیگر باشیم !
سروش : بچه ها احسانو ببینید . مثل افسرده ها داره می نویسه . چته داداش ؟نگران خرج مرجی ؟
ولی زاده : آره !
سروش : نگران نباش . دوای دردت پیش منه ! برو دوست دختر پولدار پیدا کن !
ولی زاده : ما را باش کی رو جدی گرفتیم ؟ !!
سروش : جدی می گم . منو می بینی بابام کارمنده . ننه ام خانه دار درجه سوم . می رم با دخترهای بالاشهر و مایه دار و درجه یک رفیق می شم . ادکلن کادو می دم . تراول ۵۰ هزار تومانی کادو می دهند !! مثل فلان بانک که بهره می دهد منم اینطوری بهره می گیرم .
آسفالت : جلل خالق !!!!!
تهیه و تدوین توسط دوستان میزگرد شبانه
اضافه کاری : امیدوارم اعتماد ملی توقیف نشود .
اضافه کاری دو : پاسخ کامنت های پست قبلی داده شد و همچنین این پست هم داده می شود !
خیلی صحنه وحشتناکی بود . حتی وقتی به یاد آن صحنه می افتم تمام بدنم می لرزد که چرا اینگونه شد . با اینکه هیچ کدام از آدمهای آن ماشین صدمه ای ندیدند اما جیغ های آن پیر زن در ماشین خیلی دلخراش بود . ما که چند متر دور تر از این صحنه بودیم شوکه شدیم چه برسد به این پیر زن که در جلوی ماشین نشسته بود . نمی دانم جیغ های آن زن ادامه پیدا کرده یا نه اما می دانم در شوک بدی فرو رفته بود و امیدوارم این شوک زیاد به آن پیر زن اثر نکرده و ادامه نداشته باشد .
متاسفانه رانندگان تهرانی همیشه با سرعت تمام رانندگی می کنند . خصوصا رانندگان تاکسی ها و مسافر کش ها به طرز وحشتناکی رانندگی می کنند . این وحشتناک رانندگی کردن به دو دلیل بر می گردد یکی اینکه ... دارند و علاقه دارند به دستشویی برسند. یکی اینکه دلشان واقعا خوشه که عشق گاز و سرعت دارند . فقط می توانم بگویم متاسفم و ابراز امیدواری کنم که در هر جای این سرزمین و کره زمین قرار دارید گذرتان به راننده های تهرانی خصوصا تاکسی سواران نخورد که وگرنه تا به حال باید زیر قبرهای بهشت زهرا فرو رفته باشید و اینکه من چگونه هنوز زنده ام خدا می داند !!
اضافه کاری : خواستم تیتر را به طور واضح بنویسم اما ترسیدیم که مبادا با واژه های دل انگیزی از جانب شما روبرو شویم و اینکه یه جورایی مثلا خواستیم ظاهرگری کنیم که ما هم فرهنگی هستیم و فارسی را پاس می داریم !!!