نوشته ی ابراهیم رها در هیچ روزنامه اصلاح طلبی که در باب دعوت خاتمی نوشته شده ٬ پذیرفته نشده و دلیلی می آورند که خط ما با خاتمی همسو نیست !!! خنده دار است . شدیدا هم خنده دار است که چقدر زود این حافظه مبارکشان از کار افتاده است . تا دیروز که از نام سید محمد خاتمی سوی استفاده می کردند و حمایت های مردمی را برای خودشان می خریدند ٬ از حالا به بعد می بینیم که خبرهای دیگری در راه است . خبرهایی که مشخص نیست که چه چیزهایی بین کروبی و این دوستان رد و بدل شده که دوستان خودشان را هم از یاد بردند .
آقای ابراهیم رها ٬ سیاست یعنی همین . سیاست یعنی اینکه در عرض دو روز نشده رنگ عوض کنیم . سیاست یعنی اینکه یادمان برود که همین چیزها را از کجا داریم ٬ یادمان برود که روزنامه اعتماد به چه دلیل در محافل مطبوعاتی حضور یافت . گله ای نیست . این دوستان هم که توسط خودشان معلوم الحال شدند و رفت اما بدانید که چگونه با سر می خورند زمین و آن زمانی می رسد که کاسه چه کنم چه کنم دست بگیرند و دوباره دست به دامان سید بشوند .
اضافه کاری : بخوانید :
بالاخره وزیر اقتصاد هم در کنار دو وزیر دیگر رای اعتماد گرفتند که قصه ی رأی اعتماد گرفتن این دوستان هم قصه درازی دارد که برای تکرار از آن دوری می کنیم و دیگر خسته شدیم از این قصه های تکراری که پایان قمر در عقرب دارد . به خیال خودمان ؛ گمان می کنیم که با معرفی وزیر اقتصاد زندگی مان روبراه می شود . وزیری که با نقل قول غیر واقعی از سوی رهبر انقلاب رأی اعتماد می گیرد . به طوری که صدای دفتر مقام معظم رهبری در آمده است .
خسته شدیم از بس سخنان بیراه شنیدیم . سخنانی که شک دارم با فکر و منطق بیرون آمده باشد . نمی دانیم به جستجوی کدام سخن بیراه دولت نهمی ها برویم ؟ از غلامحسین الهامی که انگار جراید را به باد مضحک گرفته است و به جای جوابگویی نیشخند تحویل می دهد که فردای آن روز نوبت ماست که می خندیم . نوبت ماست که او را سوژه ی خنده خود می کنیم . اما چه فایده ای دارد ؟ چه دردی از ما کم می شود ؟ زخم های نا حق ما را چه کسی پاک می کند ؟!
خسته شدیم از این سخنگوی دولت که به راه کج می رود . دم از کاهش سی درصدی قیمت مسکن می زند . اما از گفتن مکانش سر پیچی می کند . کجای این سرزمین را پیدا می کنید که قیمت مسکنش سر به فلک نزده باشد ؟! به کدام مشاوران احمدی نژاد دلخوش باشیم ؟ مشاورانی که با غرور خاص خود از عملکرد خیالی خود سخن می گویند . از آقای جوانفکر چه بگوییم ؟! اویی که می ترسم که دلیل منطقش کشته ها بدهد !!! اویی که منطق معیشت بهتر مردم را سفر رفتن می داند . از دیگران چه بگویم دیگرانی که بارها اسمشان را آوردیم و دیگران را خسته کردیم با این اسم های سیاسی !!
چنان اقتصاد را دوستان بزرگوار !! ساده گرفتند که چنین بر سر اقتصاد ناخوش ما آمده است . چنان بادی به خودشان می زنند و غبطه می خورند که به نامه های هفت میلیون رسیدگی کردند و پولهای دستی دادند . انگار با این پولهای دستی تمام مشکلات حل می شود که اگر اینطور بود این وام های عجیب و غریب با بهره تا به حال ما را خوشبخت کرده است . پولهای دستی تنها فایده ای که دارد این است که می شود چند تایی رأی خرید و به آن امیدوار بود که دیگران را شکست داد !!
اقتصادی که صدای هر دوست و آشنایی را در آورده است . آخرین اعتراض به لاریجانی شخص هم جناح جناب احمدی نژاد بر می گردد که ایشان هم اقتصاد دولت را اقتصاد کمیته امدادی خواندند !! آری اقتصاد صدقه ای و کمیته امدادی دردی را دوا نمی کند که اگر اینگونه بود ؛ اوضاع و احوال ما این نبود که به نان شبمان محتاج باشیم !!
حکایت این یارانه ها هم سرگرمی خوبی است که در فاصله یکسال مانده به انتخابات می تواند راهگشای مشکلات سیاستمداران دولت نهم باشد . یارانه هایی که تفاوتی با اقتصاد صدقه ای ندارد و فقط سر و شکل آن عوض شده است . این یارانه نه تنها مشکلی را حل نمی کند . بلکه آتش اقتصاد بد حال ما را شعله ور می کند و تورم را آشفته تر !! و در بین این طرح ها این مردم هستند که می سوزند . چیزی که ۱۰۰ سال است که دیده نمی شود !
چند ثانیه ای سکوت بین ما حکمفرما شد . دوباره بی قراری و بی تابی ام شروع شد . سیگاری روشن کردم ؛ یک پک زدم و دودش را داخل سینه ام نگه داشتم و مقداری آرام تر شدم . پک دوم را دودشو بیرون دادم و حالمو بهتر کرد . عمو که یه جوری به من نگاه می کرد بهش گفتم : (( چیه عمو ؟ )) بهم گفت که تو هم سیگار می کشی ؟ بهش گفتم سیگار آرومم می کنه ! تنها چیزیه که حالمو به جا می یاره و بعضی وقتها آرامم می کنه !! عمو که انگار از چیزی ناراحت شده بود گفت : (( اما من ناراحت می شم که یک جوون مثل تو سیگار می کشه !)) بهش می گویم که فقط جلوی تو می تونم سیگار بکشم . همیشه در خلوت خودم سیگار می کشم که بهم گفت : (( پس بهت زیادی رو دادم ؟! )) می خندم و همچنان جلوی عمو به سیگار کشیدنم ادامه می دهم که عمو بهم اشاره کرد که دیگه سیگار نکشم و سیگار را انداختم زمین و زیر پایم له کردم .
پس از چند ثانیه عمو با حالت مهربانانه اش گفت : (( حالا که سیگار کشیدنت را تمام کردی بگو چی شده ؟ چرا حاله جوان من ؛ حال آقا احسان خوش نیست ؟ )) کمی با کلمات در ذهنم بازی می کنم و کلمات نامرتب را در کنار هم قرار می دهم و آن را مرتب می کنم و می گویم : (( یعقوب مهر نهاد اعدام شد ! )) می گوید : (( فقط همین ؟! )) فورا می گویم : (( خبر مهمی نیست ؟؟!! چه چیزی بدتر از این ظلم و ستم ؟! )) بهم اشاره می کنه که آروم صحبت کنم : (( آره خیلی مهمه ! اما برای اولین بار نیست و آخرین بار هم نخواهد بود ! )) درست می گوید . این قصه ادامه دارد . و یکسری آدم با تفاوت اسمی زیر پا له می شوند : (( می دونی عمو ! حالم داره از این مردم به هم می خوره ! از این مردمی که همیشه خوابند . مردمی که مثل بادند ! عمو مگه قرار نوبد اینا مثل طوفان باشند ؟ ))
لبخند می زند و باز هم اشاره می کند که آرام باشم : (( آره جوون...مردم مثل بادند . مثل باد سرگرم می شند ! مثل باد فریب می خورند و به مسیر های بی جهت خود ادامه می دهند . )) این بار نوبت من بود که حرف بزنم : (( عمو خسته شدم ! خسته شدم از اینکه خوندمو نوشتم . با اینکه من هیچی نیستم اما همینم منو خسته کرده ! حالم داره از سیاست آزادی خواه بودن به هم می خوره !دلم یه فریاد می خواد ! عمو تو این آرامشو از کجا می یاری ؟! این خونسردی را خدا چی جوری بهت داده ؟ )) لبخند می زند و دوباره به آرام شدن من اشاره می کند . و می گوید : (( می دونی فرق من و تو چیه ؟ من پیرم و تو جوون ! من با تجربه ام تو بی تجربه ! تجربه دارم که فریادم را در سینه ام نگه می دارم . ناراحتی ام رو پنهان می کنم . تو جوونی و بی تجربه ای فریاد می زنی مثل دیوانه ها ! بدون هیچ توجهی به اطراف خودت ! اما جوانی هایم شبیه توئه ! دغدغه های تو را داشتم اما دلم به حال شماها می سوزه ! زمان جوانی من مردم تا به این حد خواب نبودند . دلم به حال شماها می سوزه که زحمت هایتان را این مردم خراب می کنند ! طوری به خواب رفتند که بیدار کردنشان محاله ! بهت حق می دم داد بزنی ؛ آرام نباشی ! ))
چقدر حرفهایش آرام بخش بود . دلم را آرام کرد . بی تابی ام را کمتر کرد و آشفتگی هایم را رفع! بهش می گم که حرفهایت خیلی بهم آرامش می ده . بهش می گم که وقتی بر حرفهایم تاکید می کنی لذت می برم . او فقط می خندد . بعد از چند ثانیه بهم اشاره می کند که دیرم نشود که راست می گفت دیرم شده بود و باید برم خونه ! از عمو تشکر کردم که مثل همیشه بهم آرامش داد و یک یا علی گفتمو شنیدم و راه خانه را در پیش گرفتم . سیگاری روشن کردم و با اولین دودی که بیرون دادم چهره ی نازنین عمو در ذهنم مجسم شد . سیگار را انداختم زمین و در زیر پاهایم له کردم !
متاسفانه ثبات مدیریتی در کشورمان به هیچ عنوان مفهوم و تعریف خوبی ندارد و بسیار جامعه ما از این عدم ثبات مدیریتی ضربه ها خورده است . این عدم ثبات مدیریتی به خصوص در دولت نهم بیشتر به چشم می خورد . مدیر جدید که با مدیر قبلی دارای سلیقه های متفاوتی هستند چگونه می توان با این وضعیت به یک سازمان پایدار امیدوار بود ؟ آن هم در جایی که ایرانی جماعت با وجود همسان بودن سلیقه فکری ؛ طرح های مدیر قبلی را محکوم می کند و به دنبال رویه ای که خودش به آن علاقه مند است می رود .
در کشورهای پیشرفته و اروپایی با تغییر یک مدیر همان سیستم ها و همان عملکرد را رو به جلو پیش می برند اما در وطن خودمان با تغییر یک مدیریت از بیخ تا گوش یک سازمان دچار تغییرات می شود و آن هم به واسطه ی اینکه طرح های قبلی مورد پسندش نیست و ما هم محکوم هستیم که بگوییم اینجا ایران است !!!
با برکناری وزیر راه و ترابری اوضاع دولت نهم بیش از گذشته آشفته تر می شود . هر چند که سخنگوی دولت اظهار دارد که این برکناری ها و تغییرات اهمیتی ندارد . اما روشن است که تغییر یک مدیر زیر ساختاری چه ضربه سنگینی وارد می کند ! چه برسد به تغییر یک مقام مدیریتی در سطح بالا همچون یک وزیر ! در حالی این تغییر صورت می گیرد که دولت نهم هنوز دو وزیر مهم کشور را به مجلس معرفی نکرده است و همچنان کشور ما بدون یک وزیر کشور و وزیر اقتصاد روزگارش را سپری می کند و دولت هم با معطل کردنش انگار دوست دارد که این وضع ادامه داشته باشد . مانده ایم که دولت در این یکسال باقی مانده چه کاری را می خواهد صورت بدهد ؟ شاید دولت گمان می کند که به جای یکسال ۵ سال فرصت دارد ؟!
اما تغییر ۹ وزیر نشان دهنده یکسری اعترافات غیر مستقیم است ! اعترافی که کاملا روشن است که دولت از خودش ناراضی است ! رئیس جمهور با این تغییر دادن هایش اعتراف کرد که اشتباه کرده است . اعتراف کرد که عملکردش ضعیف بوده است ! اعتراف کرد که اقتصاد مملکت به جای رو به رشد بودن رو به نابودی است (( با برکناری وزیر اقتصاد )) ! و باز هم اعتراف کرد که از نظر سیاست داخلی نتوانسته موفق باشد (( با برکناری وزیر کشور )) !و خیلی از اعتراف های دیگر که دولت نهم هنوز جرئت بیان آن را ندارد . آیا با این اوضاع بهتر نیست که دکتر احمدی نژاد به جای برکناری وزیرانش ؛ برای برکناری خود آستین بالا بزند ؟!
اضافه کاری : یک سفر دو روزه به تبریز رفتم و برگشتم .
اضافه کاری دو : محمد آقازاده این پست را عالی نوشته و شما را به خواندن این پست دعوت می نمایم :
ولی زاده : بابا باهم حرف نزنید . من می خوام حرفهای شما را بنویسما ؟!
آسفالت : این از دست آورد های دولت نهمه که نشان از قدرت بالای ماست که امیدواریم فتح المبین دیگری هم رخ بدهد .
ختم : مثل اینکه منتظر جنگ هستید ؟ تا وقتی گفتگوی تمدن هاست این بحث ها جایی ندارد .
کلوخ انداز : من می گم با این موشک ها پدر و مادر آمریکا و جد و آباد اسرائیل را در می آوریم اما اونها بیشتر پدر و مادر ما را در می آورند !!
سروش : کلوخ جون راست می گه ! من چند وقت پیش تو ماهواره تصاویری از قدرت نظامی آمریکا را دیدم که خیلی کف کردم و گفتم ایران مورچه هم نیست در مقابل این ها !
آسفالت : خجالت بکش ! این حرفها چیه می زنی ؟ کشور ما از هر نظر قدرتمنده ! بعدشم تو خجالت نمی کشی ماهواره نگاه می کنی ؟ بچه کفر داره !
سروش : ول کن بابا ! آنقدر چیزای باحالی توش داره که اگر یه بار ببینی از فردا مشتری می شی !
آسفالت : استغفرالله . ببینم ماموران نیروی انتظامی نیامدند ماهواره ات را جمع کنند ؟!
سروش : نه بابا . یه جایی گذاشتم که کسی نمی تونه ببینه . اگر هم برش دارم بابام دیگه نمی ذاره . از وقتی ماهواره گذاشتم عاشق اون دختره توی کانال شب خیز شده و هر شب نشسته پای حرفهای اون !!
کلوخ انداز : سروش از اون کانال ها هم داری ؟
سروش : چه جورشم .
ولی زاده : بابا این حرفها چیه می زنید ؟ هر دفعه یک بحثی خواستیم بکنیم شما از این بحث ها راه انداختید !
کلوخ انداز : خب ولی جان این بحث ها همیشه مده !حالا بنال که چی می خوای بگی ؟
ولی زاده : به نظر شما توان نظامی ایران بالاتره یا آمریکا ؟
ختم : ای بابا چرا همش جنگ ؟ تا وقتی گفتگوی تمدن ها هست ...
کلوخ انداز : ای بابا تو هم وقت گیر آوردی ها ! هی تبلیغ حزب خودتان را می کنید ؟!
آسفالت : یه کلام قدرت ما از هر نظر بهتره !
سروش : آسفالت جون چرا خودتو گول می زنی ؟! حقیقتو بگو ! نترس ! می گم کاریت نداشته باشن !
آسفالت : ببین ولی جان این دیگه شورشو در آورده !
سروش : راست می گم دیگه ! اصلا شما به چند سوال من پاسخ بده . اگر حق با من نبود من خودمو از این میزگرد می اندازم بیرون .
کلوخ انداز : بگو عزیز دلم .
سروش : قربون جیگرت بشم !
ولی زاده : ای بابا سروش جنبه داشته باش . سوالتو بپرس !
سروش : باشه بابا ! اول اینکه ثروت آمریکا بیشتره یا ایران ؟
ولی زاده : خب آمریکا !
سروش : آمریکا در جهان قدرتمنده یا ایران ؟
ولی زاده : آمریکا !
آسفالت : ولی ما در خاورمیانه قدرتمندیم .
سروش : اونکه فقط خودمان می گیم ! سوال بعد کشورهای خارجی با آمریکایی هستند یا با ایران ؟!
ولی زاده : بازم آمریکا !
آسفالت : چی می گی ولی ! خیلی ها با ما هستند !
سروش : می توانی نام ببری !
آسفالت : خب ؛ حزب الله ـ حماس ـ ونزوئلا و.....
سروش : چه جلب !
آسفالت : مگه اینها چه مشکلی دارند ؟
سروش : اینها مشکلی ندارند ! ما مشکل داریم !
تهیه و تدوین توسط دوستان میزگرد شبانه
اضافه کاری : این پست ( هویت ما ) نشان می دهد که عکسهای مانور نظامی مونتاژه . نظر شما چیه ؟
سوال عکسی : دکتر محمود احمدی نژاد در حال گوش دادن به چه چیزی است ؟
گزینه یک : شعار انرژی هسته ای را گوش می دهد ؟!
گزینه دو : حرفهای زیر میزی !! مافیا را گوش می دهد ؟
گزینه سه : آهنگ اندی (( خوشگلا باید برقصن )) را گوش می دهد ؟!
گزینه چهار : حرفهای سخنگوی عزیز دل در رادیو را گوش می کند ؟!
گزینه پنجم : تمرین می کند تا لنکت زبانش را رفع نماید ؟!
گزینه ششم : با موبایلش با امام زمان تماس می گیرد ؟ ( بر ما خرده نگیرید خودشان گفتند که ارتباط دارند )
گزینه هفتم : اصلا به هیچ چیزی گوش نمی دهد و بی جهت آن را در گوشش قرار داده و حالش خوب نیست !!
وبلاگ نویس ناراضی
اضافه کاری : برای فرار کردن از نوشتن بد نیست با عکسهای ساده بازی کرد! نظر شما چیه ؟!
تقریبا تمام آدمهای اطراف دکه مطبوعاتی توجهشان به این پیرزن جلب شده بود و من هم بی هیچ حرفی مسیر بازگشت به خانه را پیش گرفتم . اما فکر و ذکرم شده بود حرفهای آن پیر زن که در عین سادگی حقیقت را گفت . حقیقت که زیاد شنیدیم . اما حقیقت حرفهای این پیر زن توام با یک صداقت بود . چیزی که الان کمتر در بین خودمان می بینیم !!!
آری مردم ما خسته هستند ! گرفتار هستند ! سرگرم .... آری باید بارها تکرار کنم مردم ما که به دور از هیاهو های سیاسی هستند چه کنند ؟ به قول پیر زن چه گناهی کردند که همیشه بر سر هر چیزی باید تنشان بلرزد ؟! حتی اگر فقط یک بازی سیاسی باشد . مردم چه گناهی کردند که با این قیمت سرسام آور نفت باید نگران مایحتاج اولیه زندگی شان باشند ؟! شاید عادت شده است که ایرانی ها از عصر قاجار به بعد هر چه بدبختی هست باید به سرشان بیاید! اما چرا ایرانی ها ؟! ایرانیهایی که از همان اول یکتا پرست بودند ؟ مثل اینکه مطلب امشب به جای اینکه طعم یادداشت بگیرد طعم پرسشنامه گرفته است . چون خیلی سوالها داریم که جوابش را نمی دانیم . یادداشت امشب را زود تمام می کنم چون خسته ام خسته.... !
اضافه کاری : بعد از مدتها دیشب یک رمان می خواندم که ۳۴۰ صفحه اش را خوانده ام . برای اینکه فحش نخورم . اسم نویسنده و رمانش را نگویم بهتر است !!
آسفالت : راست می گه ها... ! اصلا حواسم نبود . خداوکیلی دست خودم نبود . مرده شورتو ببره ولی ! با این خبر خواندنت . خبرو که گفتی کنترل خودم را از دست دادم .
ختم : بچه ها داشته باشید ؟خودشان هم خنده شون گرفته !
آسفالت : نخیرم . خنده من خنده شادی بود . خنده شوق... !
سروش : ببخشید آسفالت جون . اشک شوق شنیده بودیم اما خنده شوق نه !
آسفالت : از این به بعد هم بشنو ! اصلا ببینید خنده من با خنده شما ها خیلی فرق می کند !
ختم : چه فرقی دارد جناب اصولگرایا ؟
آسفالت : خنده من خنده خودی بود ! خنده شما ها خنده دشمن و آمریکایی دوسته !
ختم : عجب استدلالی ! واقعا که شما اصولگرایان چقدر خوب ما را قانع می کنید ؟ سپاس ما را پذیرا باشید . ( خندید )
آسفالت هه هه خندیدم ! ولی جان اگر بخواد میزگرد امشب اینطوری پیش برود من میزگردو ترک می کنم .
ولی زاده : آقایون خودتان را کنترل کنید . اصلا می خواهیم بدانیم چقدر این خبر صحت داره ؟
کلوخ انداز : این خبرو از کجا شنیدی ؟!
ولی زاده : یک خبرگزاری دولتی !
کلوخ انداز : والا ! آدم دیگر می ترسه به این خبرگزاری های دولتی اعتماد کنه . آنقدر خبرهای عجیب و غریب شنیدیم که ممکنه پس فردا خبرهای جالب تری بشنویم !
ولی زاده : چه خبرهایی ؟
کلوخ انداز : ول کن ! خوبیت نداره .
ولی زاده : حالا شما بگویید .
کلوخ انداز : خودت خواستی ها ؟ خبر بدهند که آنجلیا جولی نامه فدات شوم برای غلامحسین الهام ( سخنگوی دولت ) نوشته یا براد پیت از خانم فاطمه رجبی خوشش آمده .
ولی زاده : آقای کلوخ انداز این حرفها چیه می زنید ؟ میان بنده را به جرم انتشار این اراجیف می گیرن ها ؟
کلوخ انداز : خودت خواستی ! بعدشم مگه آدم قحطی یه که تو رو ببرن ؟!
ولی زاده : خب حداقل می آمدید در گوشم می گفتید .
کلوخ انداز : حرفهای در گوشی برای اینجور این حرفها نیست که ! برای از اون حرفهاست که...!
ولی زاده : خواهشا آقای کلوخ انداز ادامه ندهید . اینجا جای اینگونه بحث ها نیست !
آسفالت : چطور بحث کاپشن احمدی نژاد جاش اینجاست ؟ اما از اون بحث ها نباید بکنیم ؟
ولی زاده : اصلا می دانید کدوم بحث ها را می گوید ؟
آسفالت : آره می دانم ! اون بحث ها بهتر از این بحث ها ست که رئیس جمهور را زیر سوال ببریم ؟! اصلا چه معنی داره همه در مورد رئیس جمهور بشنوند ؟ یه کمی بهتره مردم سرگرم یه چیزای دیگه بشوند !!
ولی زاده : آهان از اون نظر !
تهیه و تدوین توسط دوستان میزگرد شبانه
اضافه کاری : پاسخ کامنت های پست سینه های شکافته شده در کامنتدونی قبلی داده شد و پاسخ کامنت های این پست هم داده می شود .
کلوخ انداز : خودمان قبر نداری و فقط ۲۰ هزار قبر در بهشت زهرا موجود است آن وقت برای خارجی ها آن هم متجاوزان قبر درست کردند ؟!
ختم : بد نیست که ما هم بریم شناسنامه خارجی بگیریم که مبادا بعد از مرگ بدون خانه باشیم .
سروش : آره ! اصلا هر چیز خارجی ارزش زیادی دارد . اصل جنس خارجی طلاست . این مدل زن های اروپایی را دیدی که...
آسفالت : لطفا از این حرفهای فساد برانگیز نزن .
ولی زاده : راست می گه دیگه ! این بحث ها در این مقال نمی گنجد .
سروش : تو چرا هنوز لفظ قلم حرف می زنی ؟!
ولی زاده : همین جوری ! شما ها فکر می کنید این بحث ها آخر به کجا می کشد ؟!
کلوخ انداز : والا سروش بیشتر از این مدل های زن خبر داره . سروش این کدوم کانال هاست که اینا را نشون می ده ؟!
ولی زاده : آقای کلوخ انداز زشته از شما ! سن و سال شما مجال چنین کارایی را نمی دهد . منظورم این جدال های لفظی سرحمله نظامی ایران !
کلوخ انداز : ای بابا ! اینم قضیه تکراریه ! مثل همان بسته های تکراری !
آسفالت : درود فراوان بر کلوخ جان ! آمریکا و اسرائیل هیچ غلطی نمی توانند بکنند . اینو همیشه آویزه گوشت کن !
ختم : حرف که زیاد می زنند . اما همین بحث های تنش زا ! حاصل دیپلماسی ضعیفه دولت نهمی محسوب می شود .
آسفالت : اگر آمریکایی ها هم مثل شما از ما حمایت می کرد دیپلماسی ما هم قوی شده بود .
سروش : بابا چه بحث کسل کننده ای ! خداوکیلی احسان این بحث های مدل زن و... را بگذاری بیشتر طرفدار دارد تا این بحث ها .
ولی زاده : بله می دانم این بحث ها در دنیای مجازی ماشالله خیلی طرفدار دارد . اما اینجا جای این بحث ها نیست .
سروش : بابا جنگ بشه آمریکا حمله بکند چه دخلی به ما دارد .
آسفالت : ای تف به این غیرتت ! نمی خواهی هیچ کاری بکنی ؟!
سروش : کدوم غیرت ؟ دلت خوشه ؟ فقط امیدوارم هر چه بشود کنسرت های داریوش ابی و لیلا.... در این جا برگزار شود .
آسفالت : اگر به ناموست تجاوز کنند تو بی خیال می شینی ؟!
سروش : کدم ناموس ؟ ناموس ما را باد برد ؟!
آسفالت : ای تف به این جوان روغن نباتی و فشنی ای تف...
کلوخ انداز : بابا آروم باش . منم که پاسپورت دارم آخر عمری می رم توی کاباره های دبی می میرم . تازه اونجا قبر ها زیاده !
سروش : کارت درسته ! می گن اونجا هم مدل های زن هم....
ولی زاده : ای بابا سروش... !! اه... ! کشتی ما رو با این مدل ها.. !
تهیه و تدوین توسط دوستان میزگرد شبانه
آسفالت : می خواستی چی بشه ؟ رفتی وام گرفتی اما هنوز وامت را پس ندادی ! ای مفسد اقتصادی ..!
کلوخ انداز : واقعا خجالت داره ! این همه دولت مهروز را با زبان کثیف کوبیدی . دیدیم که خودت ناکار از آب در آمدی ؟! هی امان از آدمهای شارلاتان و غرب زده هی ....
ولی زاده : عزیزان شما بفرمایید چه مشکلی پیش آمده که این چنین فریادتان را تا آن ور خیابان می رسانید ؟!
آسفالت : پولا رو تنها تنها خوردی ؟ لفظ قلم حرف می زنی ؟!!
سروش : نه بابا تحت تاثیر کنکور قرار گرفته . ای خر خون.... چقدر گفتم یه پولی بده آشنا پیدا می کنم سوالای کنکور را برات بگیرم !
ولی زاده : سروش لطفا ساکت باش ببینیم قضیه از چه قراره ؟
سروش : کدم قضیه ؟ هیچی بابا !! با دو سه تا از رفقای مونث بودیم . بهت سلام رسوندند و داشتیم از فضایل نیک تو می گفتیم . که آخرش به نتیجه رسیدیم که احسان کودن تر از این حرفهاست که در کنکور موفق شود .
ولی زاده : یه دقیقه ساکت شو ! آقای آسفالت بفرما ؟!
آسفالت : چی رو می خوای بشنوی ؟ بگذار این سروش حرف بزنه تا کمتر بر اعصاب روان ما بازی شود .
ولی زاده : از کی تا حالا طرفدار حرفهای سروش شدین ؟!
آسفالت : از وقتی که فهمیدم شما مفسد اقتصادی هستی ؟! این پسر بزرگترین خلافش اینه که با دوستان مونث می رود پارک . تخمه می خورد . کادو می دهد کادو می گیرد . بلوتوث می فرستد و..... که با آفتابه سردار رادان حل می شود !!
کلوخ انداز : البته باید اضافه کنی که زر هم می زنند .
ختم : فکر کنم این ضر درسته باشد یا ظر یا ذر !!
سروش : این ضرر که غلطه . یعنی زیان و ... ولی این ظر یا زر یا این ذر را نمی دانم شاید باشد یا نباشد .
کلوخ انداز : نه پسرجان ! مگر گفتیم ضرر ؟ ما می گیم ضر .
ولی زاده : آقایون اینقدر ضر زر نکنید زشته !
ختم : چی می گی احسان داریم بحث علمی و ادبی می کنیم . که یکی از اهداف گفتگوی تمدن هاست .
سروش : خب در هر حال فرقی نمی کنه . ضر با این ذر یا این زر فرقی نمی کند چون همشون یکیه ! و همشون مجانیه !!
ختم : برای چی مجانی ؟!
سروش : خب اگر مجانی نبود که این همه آدم از صبح تا شب این فک را باز نمی کردند. چون دیدند مجانیه . بیشتر زر می زنند .
ختم: آره ! اتفاقا مردم هر چیزی که مجانی باشد بیشتر به سمتش می روند .
آسفالت : چه مسائل جالب و عمیقی ! چه خوبه دولت نهم برای بیشتر بسته شدن دهان منتقدین یک طرحی مثل سهمیه بندی زر زدن به راه بیاندازد . وای چه می شود ! دیگر از دست فریبکاران و آمریکایی دوست ها خلاص می شویم .
ولی زاده : آقا مثل اینکه بحث عوض شد . من بالاخره نفهمیدم چرا مفسد اقتصادی هستم ؟!
آسفالت : برو بچه ! تو رفتی وام...... گرفتی اما الان پس ندادی !
ولی زاده : آهان ! آقایون من فقط یک میلیون تومان وام گرفتم که فقط دو قسطش عقب افتاده که این روزها جور می کنم .
آسفالت : فرقی نمی کند که چقدر گرفتی . هر منتقدی وام بگیرد مفسد اقتصادی به حساب می آید .
سروش : مثل پالیزدار که بعد از افشاگری تازه بهش ........ اااااا احسان ؟ چرا سانسور می کنی ؟!
ولی زاده : خب سروش مگر من جانم را از سر راه آوردم ؟
سروش : من که چیزی نگفتم !
ولی زاده : نه جانم ! من دوست ندارم شبانه بیایند منزل ما و خویشاوندان برای بارزسی خونه !
کلوخ انداز : حرفهای خطرناک می زنی ؟!
(( برق همین لحظه رفت ))
سروش : عجب شانسی !!
ختم : مگر قرار نبود ساعت ۱۱ شب تا ۱۲ برود ؟!
سروش : خر تو خری یعنی این !
متاسفانه ادامه میزگرد شبانه با قطعی برق به جاهای بدی کشیده شد . و دوستان برای اینکه حوصله شان سر نرود یه کارهایی کردند که .... چی ؟ ... بله ؟! اوه تازه بدتر از اون فیلم های... که در گوشی من و شماست !!
تهیه و تدوین توسط دوستان میزگرد شبانه
رسانه هایی کار حرفه ای انجام می دهند که :
بر روی گرانی به هیچ عنوان زوم نکنند !
بر روی تورم اصلا و ابدا زوم نکنند !
بر روی سخنرانی های دکتر احمدی نژاد زوم کنند !
بر سخنرانی های عوام فریبانه سید محمد خاتمی اصلا زوم نکنند !
بر کاندیدایی جناب احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری زوم کنند !
بر وزیران برکنار شده زوم نکنند !
بر وزیران جدید دولت نهم زوم کنند !
بر نسبت های خویشاوندی وزیران دولت نهم اصلا و ابدا و به هیچ عنوان زوم نکنند ( خیلی خطرناکه )!
در پایان فقط بر روی محمود زوم کن که مافیا را عشقه !
وبلاگ نویس ناراضی
اضافه کاری : یک بازی جالبی در بین وبلاگ نویسان به وجود آمده که ده مورد از دوست داشتنی ترین ها و ده مورد هم از چندش ترین های زندگی بگوییم . ما هم وارد این بازی می شویم :
دوست داشتنی ترین ها: نویسندگی / کتاب / فیلم / موسیقی / فوتبال / پدر و مادرم / برادر خدابیامرزم / یار دبستانی ام (م.ا) / بازی با بچه های دو روزه تا ۱۰ ساله / نوشته های دکتر شریعتی / شخصیت سیاسی دکتر مصدق / شخصیت فرهنگی سید محمد خاتمی / گاس هیدینگ ( مربی هلندی ) / و شعر های سهراب سپهری
چندش ترینها:عشق/ اخبار رسانه ملی / تلفن همراه / آدمهای پر حرف و پول دوست / امیر قله نویی / ترافیک تهران / ( خیلی زیاد بود اما حقیقتا دیگر یادم نمی آید به جاش دوست داشتنی ترین ها را زیاد گفتم !! )
اضافه کاری ۲ : قرنطیه را دیدم اما نمی دانم این فیلم برای خندیدن بود یا گریه ؟!
اضافه کاری ۳ : حیف شد استیل آذین به لیگ برتر صعود نکرد مگه نه ؟!
اضافه کاری ۴ : از این پست به بعد پاسخ کامنت ها داده می شود .