تبليغاتX
نوشته هایی با طعم حاشیه
اجتماعی _ سیاسی _ فرهنگی _ ورزشی
کلی گویی در کشور ما در بین مردم به یک رسم بدلی تبدیل شده که مکررا در بین دیالوگ های محاوره ای مردم رد و بدل می شود . البته باتوجه به شرایط خاصی که مردم ما دارند نباید انتظار بیشتری داشته باشیم . اما چیزی که بحث برانگیز است : سرایت این کلی گویی به متفکران و سیاستمداران و نویسندگان است . به طوری که این کلی گویی برای مردم هم جذابیت های خاص خودش را دارد و چه بسا در آینده اکثر کاندیداهای سیاسی دیگر دست از راهکار و برنامه ریزی برای سخنرانی های تبلیغاتی خود بردارند و به کلی گویی بپردازند که بازخورد بسیار خوبی برای آنها خواهد داشت . اما کلی گویی برای افرادی که ذکر کردم مناسب نیست . در واقع کلی گویی سبب می شود که مردم دچار تحریف بگردند و فقط به دلیل جذاب بودنش به آن روی بیاورند و حتی علاقه مند بشوند .

کلی گویی از نقطه قوت های بسیار خوبی برخوردار است . اینکه در کلی گویی شاهد راهکار دادن نخواهیم بود . مسلما افرادی که مقاله ها و سخنرانی ها و شعارهای به همراه راهکار می خوانند و می شنوند احساس کسلی به آنها دست خواهد داد اما کلی گویی اینگونه نیست . کلی گویی سر تاسر از حرفهای خوب و بد است که دل آدمیان را می چرخاند و هیچ وقت هم خسته کننده نیست . کلی گویی و شعار دادن شباهت های بسیار نزدیکی به هم دارند اما به طور حتم تمایز هایی بین این دو واژه وجود دارد . اما هیچ وقت در ابتدا نمی شود این بحثی را که فلان فرد اعلام می کند را تشخیص بدهیم که این شعار است یا کلی گویی ؟ البته این بیشتر برای سیاستمداران و دولتمردان صدق می کند . در باب نویسندگان و متفکران می توان به آسانی تشخیص داد که کدام شعار می دهد یا کلی گویی می کند ؟! خواندن یک مقاله ای که سرتاسر شامل انتقاد باشد اما دلیلی در آن مقاله وجود نداشته باشد فقط بگوید بد است اما به چرایش اشاره نکند یا اگر اشاره می کند دلیل مطلوب و محکمی ارائه نکند نشان از این دارد که این مطلب یا مقاله سر تا سر با کلی گویی به نگارش پرداخته شده است !

همین چیزی که این روزها و البته سالها در روزنامه های اصولگرایی و خصوصا کیهان نشین ها بیشتر رواج دارد . به طور مثال می توان به مطالب اخیر روزنامه کیهان توجه کنیم که مطالب (اهانت ) و کلی گویی هایی را نسبت به خاتمی بیان کردند . می نویسند که : (( این سخنان اخیر خاتمی چهره نظام را خدشه دار کرد )) اما دلیلش جالب تر است : (( چون رسانه های غربی تصور کردند که با این سخنان نشان داده شد اتهامات آمریکا نسبت به ایران درست هست ))  کجای این دلیل را می توان دلیل مطلوبی  دانست ؟ آن هم در این اوضاعی که مکررا رسانه های غربی سخنان رئیس جمهور اصولگرایان را مورد بهانه و بازیچه قرار می دهند !

یا مثال دیگری که می توان باتوجه به اهمیت آن ذکر کرد . اینکه هرازگاهی رسانه های اصولگرایی اصلاحات را متهم به تحریف اندیشه های امام (ره) می کنند اما به چه دلیلی ؟ با چه منطقی به آن رسیدند ؟ دریغ از یک دلیل مناسب که بتوان به آن تکیه کرد ! اما به آنها شکوه ای وارد نیست بلکه سالها ست که اینطور عمل می کنند . تفسیری که با زبان کلی گویی بیان می گردد به طور حتم نمی توان به صحت آن امیدوار بود . به زعم نگارنده رسانه های اصولگرایی و کیهان نشینان در زمره ی خلق ممتاز کلی گویی هستند !

کلی گویی منحصر به رسانه های اصولگرایی نمی شود . بلکه سیاستمداران و دولتمردان اصولگرایی هم دچار این کلی گویی شدند و این کلی گویی هایی که تاثیر پذیری بسیار بیشتری نسبت به رسانه ها دارند و در رای گیری انتخابات هم تاثیرات خودش را دارد . شعارهای دولت نهم چیزی از واژه کلی گویی کم نداشت . شعارهای جذاب و شنیدنی که باعث رغبت مردم نسبت به دکتر احمدی نژاد شد و شعار ما می توانیم شعار جذابی بود که دکتر احمدی نژاد دقیقا نقطه هدف را نشانه گیری کردند و مشاهده کردیم که چگونه این نشانه گیری خوب از آب در آمد . اما چیزی که در آن زمان کمتر کسی به آن توجه کرد کلی گویی هایی بود که توسط اصولگرایان مطرح شد . شعاری را مطرح کردند که ما می توانیم اما هیچ وقت چگونگی آن را شرح ندادند . که چگونه می توانیم قدرت اول منطقه و آسیا شویم ؟ چگونه می توانیم عدالت را در وجب به وجب این سرزمین اجرا کنیم ؟ چگونه می توانیم موجب رفاه بیشتر مردم شویم ؟ اما این سوال مطرح می شود که آیا  در طی این سه سال این کلی گویی ها به هدفی که معین کرده بودند رسیدند یا خیر ؟ نگارنده مخاطبان را برای رسیدن به جواب این سوال به توجه کردن و بررسی کردن و یا تحقیق کردن در مورد اوضاع اقتصادی و اجتماعی جامعه ارجاع می دهد که ما هم متهم نشویم که یاس و نا امیدی را رواج می دهیم ؟!!

مجذوب شدن نسبت به این کلی گویی ها فقط شامل کشور ما نمی شود بلکه در جهان و ملت های دیگر هم از این نشانه ها زیاد دیده می شود . آن هم به دلیل جذاب بودن این واژه کلی گویی که مخاطب دیگر نیاز به فکر و راهکار ندارد و فقط زیبایی سخنان است که او را مجذوب می کند . در تازه ترین و داغ ترین خبرهای روز جهان می توان به رقابت انتخاباتی آمریکا در حزب دموکرات بین اوباما و کلینتون اشاره کرد .

اوباما سخنران قهاری است سخنوری که مخاطب را مجذوب خودش می کند . به طوری که مردم آمریکا از کار و زندگی شان می زنند و به پای حرفهای دلنشین اوباما می نشینند .اوباما امروزی سخن می گوید . سخن از دل جوانان آمریکایی می گوید . اوباما حرف از امید می زند . حرف از بهتر شدن اما چگونه ؟ هنوز در سخنرانی هایش در باب چگونگی تحقق این آرزوها و شعارها سخنی بیان نکرده است . او شعار خروج از عراق را می دهد اما راهکاری برای آن ارائه نداده است . اوباما فعلا روی بورس قرار دارد و این روی بورس قرار گرفتن ها موجب شده است که کلی گویی های او در سخنرانی هایش به چشم نیاید . آیا کلی گویی های این مرد سیاه پوست تبدیل به واژه شعار می شود ؟!

در پایان می توان نتیجه گیری کرد که هر چند کلی گویی ها در ابتدا برای مخاطب بسیار دلنشین و ارزشمند است و حتی برای آن بر چسب واقعیت هم می زنند . اما سرانجام آن در صورت تحقق نیافتن ناخوشایند است و تازه در آخر قصه در می یایند : ای دل غافل که ما چگونه اسیر این کلی گویی ها شدیم !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:4  توسط احسان ولی زاده   | 
ما یه اشتباهی کردیم یه حرفی زدیم حالا که نباید زمین و آسمان بر سرمان خراب شود ؟! تا خواستم بگویم نمایشگاه کتاب.... دوستان میزگرد شبانه داد و فریاد شان برخاست که آقاجان بیا بریم نمایشگاه کتاب اطرافش سفره ای بیاندازیم حال و صفا کنیم . هر کداممان هم یه چیزی خواهیم آورد و از این قبیل حرفها .... ما هم کلاسمان به این کارها نمی خورد . اگر فلان دوست ما را ببینند کلی حرف بر سرمان درست می کنند می گویند همین آدمی ست که نوشته هایی با طعم حاشیه را می نویسند اما خودش سر آمد حاشیه است . مردم چه ها که نمی گویند !

کلوخ انداز : ما که نباید به حرف مردم زندگی کنیم ؟ آدم باید به دل خودش برسد .

ولی زاده : درست اماجاهای بهتری برای به دل رسیدن هست !

کلوخ اندار : فکر کردی اینجا دبی یه که بریم کلوپ شبانه به دلمان برسیم ؟

آسفالت : کلوخ جان کفر نگو لطفا . تن آدم با این حرفها می لرزه ! بعدشم ولی جان آدم باید خاکی باشد مردمی باشد !

ولی زاده : حالا چرا برای کتاب خریدن نریم نمایشگاه کتاب ؟

ختم : دلت خوشه ولی جان ؟! کتاب را بخریم که چی بشه ؟ چه چیزی از درد ما را کم می کند؟ تورم پایین می آيد ؟ مشکل گرانی رفع شود ؟

ولی زاده : به هر حال آگاهی مان بیشتر می شود.

سروش : بشین سرجات داداش ! کتاب خوندن که آگاهی نمی آورد ! پول داشته باشی به راحتی برچسب دانایی و آگاهی و از این مزخرفات هم به آدم می زنند! وگرنه.....!

آسفالت : ولی جان تو چرا همیشه ساز مخالف می زنی ؟ آیا گردش ۵ نفره آن هم مجردی و مردانه مشکلی دارد ؟

سروش : نه چه مشکلی داره ؟ ما که سالهای قبل با جماعت مونث راه می افتادیم می رفتیم مشکلی پیش نیامد و خبری هم از آفتابه و مافتابه هم نبود !

کلوخ انداز : اما بچه ها من حتما باید دو سه تا کتاب بخرم !

ولی زاده : به به ! چه عجب یکی از دوستان میزگرد شبانه به راه افتاد . خدایا شکرت .

کلوخ انداز : چی می گی واسه خودت ؟ قراره که یکی از فامیل ها ما که دکترا داره  فردا شب به من سر بزنه ! گفتم سه تا کتاب بخرم که بتونم پز بدهم ! بچه ها کدام کتابو بهتره بخرم ؟!

ختم : کتاب های خشایار دیهیمی را بگیر ! می گویند که خیلی کتاب روشنفکرانه خوبی داره ! آدم هزار بار هم بخونه ازش چیزی سر در نخواهد آورد !

ولی زاده : حداقل آقایان حالا که بحث نمایشگاه کتابه ! بیایم مشکلاتش را بگوییم !

آسفالت : ولی جان چه مشکلی ؟ از وقتی دولت نهم سر کار آمده نمایشگاه کتاب هم مثل عرصه های دیگر هیچ مشکلی ندارد . همه این مشکلات به همت دولتمردان دولت نهم حل شده است که چشم حسود و دشمن کور شود انشالله !

ولی زاده : گران شدن کتاب ها مشکل نیست ؟! قطع شدن دستگاه کارت خوان مشکل نیست ؟ جمع کردن کتاب هایی که دارای مجوز بودند آن هم توسط وزارت ارشاد مشکل نیست ؟! و ...

آسفالت : اه ! ببینید بچه ها این ولی داره شورش را در می یاره ها ؟ داریم برای خوشگذرانی برنامه ریزی می کنیم ! ولی داره زهرمارمون می کنه !

کلوخ انداز : راست می گه ولی ! اصلا لازم نکرده تو انتقاد کنی ! مردم ساکت و آرام نشستند سرشون گرمه مشکلات و گرفتاری های زندگیه ! اون وقت شما ها آنها را به بهانه آگاهی دادن تحریک و منحرف می کنی ! بس کن ولی جان ! اینقدر کفر نگو !

سروش : خب حالا ما برای فردا چی بیاریم ؟

ختم : من که ساندویچ می یارم !

آسفالت : منم تنقلات می یارم !

کلوخ انداز : منم قلیان با چایی می یارم ! فقط بچه ها قلیون با چه طعمی باشه ؟

آسفالت : هر چی دوست داری ! فقط جون هر کسی که دوست داری تریاک قاتی نکنی و دوباره کار دست ما ندی ؟

ولی زاده : خدا آخر و عاقبت ما را بخیر کنه !

                                                                         تهیه و تدوین توسط دوستان میزگرد شبانه

                                                                                                با مشارکت

                                                                                             احسان ولی زاده

اضافه کاری : یک دوستی در باب پست قبلی (( فوتبال ناهنجاری ها را افزایش می دهد )) مطلبی را به نگارش در آورده که در پاسخ به این پست قبلی است. شما را هم به خواندن این پست دعوت می نمایم :

هاشم ( وبلاگ لحظه )

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:32  توسط احسان ولی زاده   | 
دیشب در برنامه نود مثل همیشه شاهد یک صحنه های تلخی بودیم . در این برنامه نشان داده شد : در یکی از بازی های دسته اول تماشاگران به زمین ریختند و یک جوان ۱۸ ساله به داور بازی حمله کرد و او را مجروح کرد . البته در پایان بازی اتفاقات تلخ دیگری رخ داد که این مسائل آنقدر تلخ آور است به هیچ عنوان قابل بیان نیست . اما چیزی که نگارنده را بیشتر نسبت به نوشتن سوژه امروز مجذوب کرد . حرفهای مدیرعامل باشگاه فولاد خوزستان بود . مدیر این باشگاه در باب پسرکی سخن می گفت به داور حمله کرد .

 اسم این پسرک هاشم بود او جوانی ۱۸ ساله که پدر و مادر ش را در سنین کودکی از دست داد و بعد از آن آواره خیابان ها شد و به هیچ عنوان به مدرسه نمی رفت . همیشه در شهرهای خوزستان آواره خیابان بود و شدیدا هم علاقه مند به ورزش فوتباله و در هر بازی که تیم های خوزستانی مسابقه دارد او هم در ورزشگاه حضور دارد . هاشم جوان ۱۸ ساله که عاشق فوتباله در جامعه کاری ندارد . تمام اوقاتش به دیدن فوتبال می گذرد . این جوان که آموزشی از جانب هیچ کسی ندیده است و نمی داند آداب شخصیت مطلوب چیست ؟ اگر برخورد هایی انجام می دهد به دلیل نداشتن آموزش مناسب است . مدیرعامل باشگاه فولاد خوزستان می گوید : از این هاشم ها زیاد است و این برمی گردد به ناهنجاری های اجتماعی که ربطی به فوتبال و جو ورزشگاه ندارد و وقتی این جوان جایی برای خالی کردن خود ندارد جایی بهتر از ورزشگاه فوتبال پیدا نمی کند و اینچنین صحنه های تلخی ایجاد می کند .

کاملا درسته که ناهنجاری های اجتماعی در بین اقشار مختلف آنقدر زیاد است که نمی توان به هر عرصه ای انگ زد و آن را متهم کرد اما می شود آن عرصه مهم را دلیلی برای شدید تر شدن ناهنجاری ها قلمداد کرد . از این باب هم بیشتر فرهنگ این مملکت و جامعه زیان می بیند. فوتبال ورزشی است که خوشبختانه یا متاسفانه طرفداران زیادی دارد و خیلی ها آنقدر برای بازهای تیم های محبوبشان حساسیت ویژه ای قائل می شوند که خودشان را به کشتن می دهند . اما نگارنده اعتقاد دارد که فوتبال یکی از عرصه هایی است که ناهنجاری ها را در جامعه و بین جوانان پاک ایرانی افزایش می دهد .

برای اثبات این موضوع می توان به ورزشگاه های فوتبال رفت و بشنوید که چه کلمات و دیالوگ هایی بین این فوتبال دوستان رد و بدل می شود . مطمئنا محیط تاثیر بسیار زیادی بر افراد دارند . با توجه به تاثیر پذیری انسان از محیط آیا می توان انتظار داشت جو مسموم کننده فوتبال بر افرادی که یک زمانی دارای شخصیت بودند تاثیری ایجاد نکند ؟

اضافه کاری : اینجانب با توجه به شرایط زندگی و درسی  تا اطلاع ثانوی خوشبختانه فقط هفته ای یکبار به روز می کنم و متاسفانه فقط هفته ای یکبار می توانم نوشته ها و مطالب زیبای وبلاگ های دوستان را رویت کنم و همین جا از شما دوستان بزرگوار پوزش می طلبم اما خب دو ماه روند اینگونه پیش خواهد رفت و تا بعد جبران خواهیم کرد . موفق باشید .

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:43  توسط احسان ولی زاده   | 
یکی از استانداران کشور خطاب به مدیران استان خود فرمایش جالبی عرض کرده است . این استاندار بامزه دستور داده که مدیران مجرد باید برکنار شوند ! به به....عجب مصوبه ای....! عجب قانونی....! چقدر این مسئله می تواند مشکلات مردم را حل بفرماید ! واقعا مردم بدانند که این استاندار چگونه با این هوش و درایتش به یک علم جدیدی دست یافته است ؟ بله آقایان ... مشکل همین بود ! اگر این مشکل نبود گرانی هم وجود نداشت ! فلان شهر هم شبیه فلان شهرهای کاکتوسی نبود . روزگار جالبی را در این جامعه سپری می کنیم که با حکایت های جالب گره خورده است .وای بنازم به.....

کلوخ انداز : بسه دیگه ! به قول مرحوم دهخدا این چرند و پرندها چیه تحویل مردم می دی ؟ به قول  رفیق دهخدا ( دمدمی ) با این حرفها و کنایه هایت آخر کار دست خودت و ما می دی ها ؟

آسفالت : تا کی ولی جان می خواهی به این رویه ادامه بدی ؟ تا کی کفر گویی ؟ دست از کافر بازی بردار !

ولی زاده : دوستان حرف حساب می زنم . اما ظاهرا شما هم حرف حساب بلد نیستید بزنید به قول مرحوم گل آقا : تر مکن لب گر جهان شد پر ز آب / تا شود حرف تو حرف حساب !

سروش : می گم احسان نمی شه به جای ازدواج کردن دوست دختر داشت اینطوری کارا خیلی درست می شه ها ؟!

ختم : چه پیشنهاد خوبی ؟ اینطوری یک مقداری هم به گفتگوی تمدن ها نزدیک می شویم .

ولی زاده : جدن چرا این استاندار چنین دستوری داد ؟

سروش : این چه سوالیه که می کنی ؟ کاملا مشخصه این بر می گردد به مسائل جنسی !

کلوخ انداز : بله ! باید به این استاندار درود فرستاد که از جزئیات می خواهد مشکل مردم را حل کند . کسی که مشکل جنسی نداشته باشد راحت تر کارش را می کند .

آسفالت : کسی که ارضاء شده راحت تر سخنرانی می کند و راحت تر شعار می دهد .

ولی زاده : از شما بعیده آقا !

ختم : این فلان مدیر را دیدید که وضع به هم ریخته دارد می گویند که زنش گذاشته رفته و این چند هفته ای هست که ارضاء نشده !

سروش : خب پس فلان مدیر که همیشه کبکش خروس می خواند چند باره ارضاء شده !!

ولی زاده : آقایون این مزخرفات چیه تحویل مردم می دهید ؟ می آيند به سبک کتاب دلبرکان مارکز به دلیل فاسد بودن بساط ما را جمع می کنند ها !

کلوخ انداز : مگر این مشکل جنسی یکی از مشکلات جامعه نیست !

ولی زاده : اما این موضوع در جامعه به شکل مطلوب حل نشده !

سروش : یه بار که بحث دلخواه ما شکل گرفت احسان نگذاشت ! اه...

ولی زاده : خب اینجا جای هجو و هزل نیست . حرفها باید دارای طنز باشد .

سروش : پس کلاهت پس معرکه است عزیزم !

                                                                                  تهیه و تدوین توسط میزگرد شبانه   

                                                                                                   با مشارکت

                                                                                                احسان ولی زاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:28  توسط احسان ولی زاده   | 
آخرین شاهکار مهران مدیری سریال مرد هزار چهره واکنش های زیاد و متفاوتی را برانگیخته است . که این اولین باری نیست مهران مدیری با آثارهای خوب و انتقادی اش عکس العمل های تندی می بیند و آخرین بار هم نخواهد بود . این چیزی است که مهران مدیری را نسبت به بقیه کارگردانان عرصه طنز متمایز می کند و این تمایز باعث شده است که مهران مدیری آثارهای خوبی را به ثمر برساند .

اما بحث امروز که نگارنده قصد مطرح کردنش را دارد واکنش روشنفکران جامعه نسبت به ۲ قسمت حضور مرد هزار چهره در جمع شاعران و روشنفکران است که نگارنده نسبت به این رفتار و بازخورد روشنفکران تعجب می کند . چنین رفتاری از روشنفکران و نویسندگان دور از انتظار بود . تعجب آور این است که جامعه دولتی پزشکان و نیروی انتظامی واکنشی نشان ندادند اما روشنفکران که از خودی ها محسوب می شوند بر مهران مدیری و نویسندگان این سریال می تازند . مهراب قاسمخانی یکی از نویسندگان مرد هزار چهره می گوید : از روشنفکران که خودی هستند انتظار این رفتار را نداشتیم . اما غیر خودی ها انتقاد پذیری بیشتری داشتند . کاملا با مهراب قاسمخانی موافقم که روشنفکران آنطور که باید انتقاد پذیر نبودند .

روشنفکرانی که طاقت انتقاد نداشتند مگر خودشان از مسائل جامعه انتقاد نمی کردند ؟ مگر سیستم یک واحد اجتماعی و یا سیاسی را با نوشته هایشان یا سخنرانی هایشان را زیر سوال نمی برند چطور با این دو قسمت صدایشان در آمده است ؟ انتقاد پذیری روشنفکران به کجا رفته است ؟

جالب اینجاست که در این سریال به خوبی جامعه پزشکان و نیروی انتظامی را زیر سوال می برند و آن را به تمسخر می گیرند اما می بینیم که آنها انتقاد پذیر تر از روشنفکران و نویسندگان جامعه بودند . به نظر می رسد که روشنفکران علاقه مندند که دیگران را زیر سوال ببرند . ولی از آنها هیچ انتقادی نشود . از ناهنجاری هایی که در بین آنها وجود دارد سخنی به میان نیاورند .

روشنفکرانی که بر سر سریال شب های برره از مهران مدیری تقدیر و تمجید می کردند چون به خوبی توانست ضعف های جامعه را به صورت غیر مستقیم بیان کند . آیا روشنفکران تصور نمی کنند که در بین آنها هم ضعف هایی وجود دارد که بسیاری از مردم کوچه و بازار در مورد آن ضعف ها دیالوگ ها رد و بدل می کنند .

مگر روشنفکران یکی از اعضای این جامعه نیستند . و در بین اعضا به طور حتم ضعف هایی وجود دارد که باید به جای سرپوشی به حل آن پرداخت . ای کاش روشنفکران جامعه صبور بودند ای کاش نسبت به این دو قسمت بی تفاوت بودند ای کاش از دست اندرکاران سریال مرد هزار چهره تقدیر می کردند که ناهنجاری های نیروی انتظامی را بیان کرد آن ناهنجاری هایی که نویسندگان و روشنفکران به دنبال مطرح کردن آن در دید وسیع و فراگیر بودند . ظاهرا روشنفکران فقط برای خودشان روشنفکر هستند!!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 20:17  توسط احسان ولی زاده   | 
غلامحسین الهام سخنگوی دولت در نامه ای به احمدی نژاد اعلام آمادگی کرد که از سه شغل دولتی اش استعفا بدهد . اما کسی که بیشتر از همه بابت رفتن الهام اظهار ناراحتی و نگرانی کرد وبلاگ نویس ناراضی بود . که چگونه می تواند بدون او دوام بیاورد و چگونه می تواند بدون الهام سوژه سازی بکند . وقتی ۹۰ درصد سوژه هایش متعلق به سخنگوی عزیز دل وبلاگ نویس ناراضی بود . یعنی اینکه وبلاگ نویس ناراضی هم خواهد رفت این یعنی اینکه خداحافظ خنده ! خداحافظ سوژه های ناب !

در این راستا وبلاگ نویس ناراضی در طی یک بیانیه ای از همه طنز نویسان و منتقدان خواستار شد که از رفتن الهام جلوگیری به عمل بیاورد و بعد از آن یک نامه ای به نگارش در آمد که به شرح زیر است :

سلام آقای الهام سخنگوی دولت / وزیر دادگستری و.....((از بس مشاغل ها ماشالله زیاد است که از شمارش آن ناتوانیم )) وقتی خبر کناره گیری شما را شنیدیم همزمان در نقاط دیگر بسیاری سکته مغزی و قلبی کردند که چطور شما اینقدر گذشت دارید ؟! آقای الهام ما این گذشت را نخواستیم !! اگر دوست ندارید جوانان بیکار شوند اگر دوست ندارید طنز نویسان نوشته هایشان بی محتوا بشود اگر دوست ندارید مردم بی تفریح بمانند اگر دوست ندارید مردم بخندند همچنان با ما باشیدتا ما هم باشیم . بیمارانی که افسرده هستند چشم انتظار سخنان حرفهای دلنشین و تکذیب های تایید شده شما هستند . نرو که من هم بی تو نمی تونم دوام بیارم نرو عزیزم نرو !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 20:12  توسط احسان ولی زاده   | 

شنیدیم که در برخی از محافل سیاسی از نشان دادن مردمی که به دنبال رئیس جمهور می دوند تا نامه شان را به ایشان برسانند اظهار ناراحتی شده است . نگارنده با دوستان در مورد این مسئله موافق است . که واقعا چطور می شود چنین صحنه هایی را نشان بدهند و مردم ایران در تصاویر تلوزیونی کوچک نشان داده شوند . اصلا بحث بر این نیست که این مسئله به دکتر احمدی نژاد بر می گردد یا موارد دیگر ؟ بحث این است که چرا مردم ایران شأن خودشان را پایین می آورند ؟ چرا باید به تمام دنیا نشان داده شود که یک ایرانی به خاطر یک وام  به دنبال دکتر احمدی نژاد با وضعیت نامناسب باشد ؟ ایا این نوع استقبال توسط ایرانی ها و شهرستانی ها مطلوب است یا خیر ؟

دولتمردان ما هم که به هیچ عنوان کاری به این ندارند که شأن ایرانی ها پایین بیاید و فقط درصدد آن هستند که به تمام دنیا نشان بدهند که مردم ایران با دولتمردان و با این نظام موافق هستند . نشان بدهند که مردم رئیس جمهور را دوست دارند . نشان بدهند که رئیس جمهور مردمی و خاکی است ! و با مردم صحبت می کند . اما کسی به این فکر نمی کند که این دویدن ها این از دیوار بالا رفتن و این از رو کول هم رفتن بالا که در تصاویر تلوزیونی نشان داده می شود باعث این می گردد که شخصیت ایرانی ها خدشه دار در دنیا جلوه بکند . آیا این نوع رفتارها در دنیا به عنوان کرامت انسانی نگریسته می شود ؟

صدا و سیمای ایرانی هم با پخش چنین صحنه هایی این نوع فرهنگ استقبال را در بین مردم بیشتر رواج می دهد و با مستند هایی که پخش می کند به یک نوعی پیامهایش را در بین مردم جا می اندازد . به هر حال چه بخواهیم چه نخواهیم صدا و سیما رسانه فراگیر محسوب می شود . همان چیزی که حسادت نویسندگان را ممکن است بر بی انگیزد ! اما با همه این حال صدا و سیمای ایران هم باید وظیفه خودش را به درستی انجام بدهد و از دولتی بودن خارج گردد . تا شاید تغییر در تفکر مردم به وجود بیاید . و اینکه چنین صحنه هایی که بین مردم و دکتر احمدی نژاد به وجود می آید آنچه که شخصیت ایرانی ها را خدشه دار می کند پخش نکند . تا شخصیت ایرانی ها زیر سوال نرود . به هر حال همه چیز از رسانه ملی آغاز می شود و این خبرها و پیامها و تصاویر هاست که در دنیا شکل می گیرد و دنیا هم با این نوع رویکرد رسانه ای واکنش نشان می دهد .

در اتمام این مطلب لازم است ذکر کنم که نگارنده به هیچ عنوان با رفتارهای رئیس جمهور مانند بوسیدن پیشانی پیرمرد روستایی و گپ زدن با یک کودک مشکلی ندارد و بر آن خرده ای وارد نیست . بلکه این نحوه برخورد در استقبال از ایشان است که مورد سوال و انتقاد قرار گرفته است که یک ایرانی را در تصاویری نشان می دهند که نشانی از ایرانی بودن نیست و متاسفانه این را هم به مردم القا می کنند که اگر این برخورد ها را یا این رفتارها از خود نشان بدهید مشت محکمی می زنید به دشمنان و آمریکا !! اما ای دل غافل خبر ندارند که این رویکرد رفتاری مشتی هست بر دهان خودمان !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 20:29  توسط احسان ولی زاده   | 
محمد آقازاده  در یک پستی از تلخ نویسی می نویسد از اینکه سوژه های شاد پیدا نمی کند اما تا دلت می خواهد پر از سوژه های تلخ یافت می شود! بله آقای آقازاده اوضاع زندگی تلخ شده است تا بخواهیم زندگی را تجربه کنیم  مشکلات بر سرمان می ریزد و آدم نمی داند با آن      می خواهد چه بکند؟! وقتی اوضاع جامعه را می بینی انگار چشمانت همه سیاهی ها همه     تلخی ها را در بر می گیرد!  تلخی هایی که امان مردم این جامعه را گرفته و سیاهی هایی که فرهنگ مردم را لگد مال کرده است. نمی دانم به عنوان یک ایرانی چه می توانم در مقابل این     ناهنجاری ها انجام بدهم.نمی دانم چگونه می شود حداقل جامعه را از چاله به چاه برگرداند اما مگر می شود در این اوضاعی که قدرتمندان محکم این سرزمین را گرفتند صحبت از تغییرات زد؟

 تا بخواهیم بنویسیم تا بخواهیم از پشت پرده ها سخن بگوییم بر ما می تازند . ما را متهم می کنند ! متهم می کنند به کفر گویی ! متهم می گنند به اینکه چرا در بین مردم نا امیدی ترویج می دهید ؟ اما چه کسانی نا امیدی را در وجود ما انداختند ؟ نا امیدی در مقابل بی هدفی ؟ که این یعنی اوج تنزلی یک جوان ایرانی ! جوان ایرانی که نمی داند در این مملکت چه هدفی را برای خود ترسیم کند ؟ نمی داند بعد از آن همه درس خواندن می تواند کار پیدا کند یا خیر ؟ یا اینکه مثل بقیه به دنبال یک پارتی باشد که شاید بتواند کاری پیدا بکند و با حقوق اندکش بسازد . این است حکایت یک جوان ایرانی ! که در این گرداب گیر افتاده اند . آیا با این اوضاع می توان به سمت شادی ها رفت . آیا می توان خود را فریب داد ؟

وقتی گزارش هایی از فقر در شهرستان ها در جنوب کرمان یا در همین شهر تهران به گوش می رسد دیگر چه اهمیتی دارد که انرژی هسته ای ما در چه مرحله ای قرار گرفته است؟!  وقتی امکانات اولیه را از مردم ما دریغ کردند ! دیگر چه اهمیتی دارد که خبر های خوش هسته ای دولتمردان تکیه کنیم ! اوضاع اقتصادی مملکت روز به روز بدتر می شود . تورم بیش از بیش افزایش می باید قیمت اجناس و خوراکی ها هم روز به روز گران تر می شود . دولت نهم در مقابل این غول اقتصادی ناتوان نشان داده است . در شعارهای اولیه خود باز مانده است . وقتی در یک خانوار ایرانی با سطح مالی ضعیف نمی تواند حتی امکانات اولیه را تهیه کند چه باید بکند؟ آیا این تلخ نیست ؟ آیا با این نوع گرانی های سرسام آور یک کارمند می تواند دوام بیاورد؟ چگونه جوانان ما جرئت این را دارند که حرف از متاهل شدن بزند .

آری زندگی سخت است . و این زندگی سخت تبدیل به زندگی تلخ می شود و وقتی تلخ می شود و دیگر امیدی نیست . آری ما ناامیدی و تلخ زندگی کردن را ترویج نمی دهیم . بلکه این اوضاع جامعه است که ما را وادار به تلخ نوشتن می کند . مگر ما بدمان می آید از زندگی لذت بردن را تجربه کنیم ؟ اما لذت زندگی در این جامعه را در کجا می شود جستجو کرد ؟! اگر نوشته هایم به غیر از طعم حاشیه طعم تلخ دارد. بدانید که زندگی و اوضاع جامعه را به کاممان تلخ کردند ! اما باید زندگی کرد ! باید ساخت ! باید نوشت و دیگران را آگاه کرد . به قول سهراب سپهری که قشنگ می گوید : هم چنان خواهم خواند / هم چنان خواهم راند .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 20:18  توسط احسان ولی زاده   | 
در رابطه با حادثه انفجار شیراز ضد و نقیض هایی از مسئولین دولتی و مسئولین استان فارس شاهد بودیم . همچنین رسانه ملی (( بخوانید دولتی و حکومتی )) با تاخیر بسیار زیاد بعد از شبکه های انگلیسی و خارجی پخش کرد . نشان داد اخبار فلسطینی ها و جنایت های آمریکایی اولویت اول قرار دارد !! در این راستا وبلاگ نویس ناراضی گفتگو هایی را تهیه کرد و آن را به اختصار به عرض شما می رساند :

۲ ساعت بعد از حادثه :

رسانه ملی فعلا سکوت می کند .

سخنگوی دولت : این دروغ سیزده است . مثل اینکه دچار کم سوژگی شده اید ؟

استاندار فارس : بله؟ خب بفرمایید ؟ (( صدایی شبیه قاچ قاچ و بعد خچ خچ می آمد )) شام در خدمت باشیم ؟ آقاجان چرا شایعه می سازید ؟

منابع رسمی : فردا شب در سیما احمدی نژاد گزارش اقتصادی ارائه می دهد . (( بی ربط ))

۶ ساعت بعد از حادثه :

رسانه ملی همچنان سکوت می کند .

سخنگوی دولت : فکر کردید این بار هم تکذیب هایم را تایید می کنم ؟ به همین خیال باش. بگذار به جلسه مون با فاطمه خانم برسیم !

استاندار فارس : تو حالت خوبه ؟ ما را از خواب بیدار کردی که چی ؟

منابع رسمی : روز یکشنبه در شبکه یک بعد از اخبار بیست یک آقای احمدی نژاد گزارش اقتصادی ارائه می دهد . (( بی ربط ۲ ))

روز بعد حادثه :

رسانه ملی : این حادثه در شهر شیراز رخ داده است و عده کمی جان باختند و مجروح شدند و....... (( کلا رسانه ملی سانسور کرد ! دمش گرم ))

سخنگوی دولت : متاسفم بابت این اتفاق . اینجانب بی اطلاع بودم (( مثل همیشه ))

استاندار فارس : این مصیبت را به همشهری ها تسلیت می گویم . ما از همان ساعت اولیه به کمک مجروحان آمدیم و هم اکنون در حال خدمت گذاری هستیم .

منابع رسمی : حضور احمدی نژاد به دلیل جمع آوری نشدن گزارش اقتصادی در سیما لغو شد !! (( بی ربط چند شد ؟ ))

بعد از تایید حادثه :

مقام اول فارس : این حادثه یک اتفاق بوده است .

مقام دوم فارس : این حادثه را خرابکاران ایجاد کردند .

مقام سوم فارس : کار تروریست هاست .

امام جمعه شیراز : شیراز تروریست ندارد .

وبلاگ نویس ناراضی : اصلا به من و تو چه ؟ بخواهند می گویند نخواهند هم نمی گویند ؟! و من تو این وسط چه کاره ایم ؟ 

                                                                                         تدوین و تهیه شده توسط

                                                                                             وبلاگ نویس ناراضی

اضافه کاری : در همین زمینه در وبلاگهای دیگر بخوانید :

اتفاق یا انفجار بمب؟

انفجار شیراز و اظهارات ضد و نقیض!

بیش از200 كشته و مجروح در انفجار شدید يك حسينيه در شيراز

فیلم انفجارروز شنبه ۲۴/۱/۱۳۸۷ در حسینیه ایی در شیراز.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 18:52  توسط احسان ولی زاده   | 
خانم فاطمه رجبی همسر سخنگوی دولت در آخرین یادداشت خود از مصوبه منع چند شغلی اعضای شورای نگهبان انتقاد کرد و آن را مداخله گری های بدعت گزاری در مجلس هشتم نامیده است . و نمایندگان مجلس را جاده صاف کن بی صلاحیت نامید . عجب روزگار جالبی شده است . در روزگاری که زنان بر همسرانشان می تازند . فاطمه رجبی با این قلم تندش بر مخالفان سخنگوی دولت می تازد و می بینیم که طاقت بیکاری همسر چند شغله اش را ندارد . و این چنین شد که بحث برای دوستان میزگرد شبانه باز شد و این چنین دوستان هم سخن گفتند و این چنین هم ما نوشتیم :

کلوخ انداز : به به ! عجب عیال بامعرفتی ! ای کاش اشی خدابیامرز ما هم اینطوری بود . خوشا به حال آقای الهام با داشتن چنین زنی که مثل رستم پشتش وایساده دیگر غمی ندارد .

آسفالت : به هر حال همسران اصولگرایان این چنین هستند . کلا ذات اصولگرایی یعنی این . اصولگرایی یعنی عدالت ! یعنی که بلد باشد کلمه شجاعت را بنویسند .

ختم : تاسف بار است . ایشان می گوید نوشته هایش دارای حقیقت و عدالت هست اما کاملا مشخص است که براساس منافع خانواده خودشان سخن می گویند .

آسفالت : پاک این اصلاح طلبان این خاتمی پرستان دهان باز کردند و دمشان را دراز کردند . برادر جان چند شغله بودن ربطی به عدالت ندارد . چند بار بگم که اصولگرایی یعنی عدالت یعنی مهرورزی . یعنی اینکه جهان به سوی اصولگرایی هست یعنی همه چیز .

سروش : اما احسان جان من از این همسر سخنگو خوشم آمد . بازم گلی به جمال این !این دوستان نسوان و مونث ما که اصلا احساسات به خرج نمی دهند . یادم باشد نوشته های فاطمه رجبی را ببرم براشون که نشانشان بدهم که عشق یعنی این ! دوست داشتن یعنی این !

کلوخ انداز : پسرجان این حرفها چیه می زنی ؟ دولت نهم حکم ناموس ایشان را دارد .

احسان ولی زاده : واقعا آقای آسفالت شما فکر نمی کنید که این چند شغلگی باعث شود بازدهی کار پایین بیاید ؟

آسفالت : این یک دروغ سیزده است . آنها می خواهند خدمت بکنند مثل اصلاح طلبان نیستند که استبکار ازشون ببارد یا حمایت آمریکایی ها را به دنبال خود داشته باشند !

ختم : فعلا همین شما ها دارید مملکت را به دره می برید .

آسفالت : شما ها تا کی می خواهید از این حرفها بزنید ؟ تا کی می خواهید اغتشاش ایجاد کنید . به قول صفارهرندی ما در مقابل صبر نشان می دهیم و جوابتان را نمی دهیم .

سروش : حالا خون خودتو کثیف نکن . ولی زاده من چند بیت شعر سپید از زبان غلامحسین الهام برای فاطمه رجبی سروده ام ؟

احسان ولی زاده : به به ! جناب سروش خان بفرما !

سروش : فاطمه جان دلم گرفته

از این محمود  ......... از این خبرنگاران بی سر ته .....

از این طنز نویسان که ما را 

چارلی چاپلین می دانند !

دلم گرفته از تو ...

که با این مقاله های قشنگت

آبرویم را پیش این اون بردی !

دلم گرفته از خودم ....

که نمی دانم

تایید کنم یا تکذیب ؟!

دلم گرفته از دیگران ...

می خواهم خدمت بکنم

اما می گویند :

اگر نخواهیم خدمت کنی کی رو باید ببینیم ؟

فاطمه جانم .....

کی رو ببینند بهتره ؟

رفسنجانی رو یا خلع لباس خاتمی ؟

و دیگر هیچ !

کلوخ انداز : به به...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:15  توسط احسان ولی زاده   |